مقالات عمومی

مرکز روانشناسی هیلان

چطور مستقل بازی کردن را در کودکان تقویت کنیم؟

چطور مستقل بازی کردن را در کودکان تقویت کنیم؟

چطور مستقل بازی کردن را در کودکان تقویت کنیم؟

بازی کردن با فرزندان یکی از لذت‌های والد بودن است، اما همیشه نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. در این مواقع، شما باید فرزندتان را به مستقلانه بازی کردن تشویق کنید.
از سوی دیگر، وقتی کودکان به تنهایی بازی می‌کنند، تخیل و خلاقیت را در خود پرورش می‌دهند، استقلال عمل، پشتکار و مهارت‌های حل مسئله را ایجاد می‌کنند و صبر و انعطاف‌پذیری را می‌آموزند.

اما چطور می‌توانیم به فرزندان‌مان کمک کنیم تا توانایی مستقلانه بازی کردن را در خود پرورش دهند؟

محیط مناسبی را برای بازی آزاد آن‌ها فراهم کنید.
سعی کنید محیط هر چند کوچکی را برای فرزندانتان ترتیب دهید که بتوانند با خیال راحت و بدون نگرانی از صدمه دیدن، چیزها را به طور مستقل کشف کنند. تا زمانی که فرزندتان ترس از آسیب دیدن نداشته باشد، می‌تواند غرق در اکتشاف و کنجکاوی شود.
این مسئله درباره والدین نیز صدق می‌کند؛ زمانی که شما از امنیت فرزند خود و مرتب بودن اوضاع اطمینان خاطر داشته باشید کمتر نیاز به تذکر دادن، دخالت کردن و محدود کردن فعالیت اکتشافی و خودمختارانه کودک خود خواهید داشت.

به جای اسباب بازی‌های الکترونیکی، اسباب‌بازی‌هایی که حواس پنجگانه و یا خلاقیت کودکان را درگیر می‌کند، در اختیار آن‌ها قرار دهید.
بسیاری از والدین ممکن است برای آسان‌تر کردن فرزندپروری، یک تلفن همراه یا تبلت به فرزندشان بدهند. اما وقتی کودکان به محتوای پر سر و صدا و پر هرج و مرج بازی‌های ویدیویی مورد علاقه خود یا گیمرهای یوتیوب عادت کنند، ممکن است دامنه توجه کوتاه‌تری نسبت به محرک‌های طبیعی محیط داشته باشند. به عبارت دیگر، کودکی که به بازی‌های مهیج، پر سر و صدا و پر رنگ و لعاب دیجیتالی عادت می‌کنند، سخت‌تر جلب بازی‌هایی می‌شوند که نیاز به تمرکز، آرامش و به کار گرفتن تخیل دارند. و در نتیجه، کمتر می‌توانند از طریق کشف و یا ایجاد بازی‌های جدید خود را سرگرم کنند.
بنابراین، زمان استفاده از ابزارهای نمایشی و دیجیتالی آن‌ها را کاهش دهید و آن را با اسباب‌بازی‌های مناسب‌تر جایگزین کنید.


میزان متناسبی از چالش را برای کودکان ایجاد کنید.
برای اینکه کودکان بتوانند با اتکا به توانایی‌های خود به فعالیت مستقلانه بپردازند، می‌بایست سطح مناسبی از چالش را تجربه کنند. اگر بازی و فعالیت‌ها خیلی آسان باشند، زود خسته خواهند شد. و اگر خیلی سخت باشند، ناامید و مأیوس از توانایی خود. البته کودکان مختلف آستانه‌های متفاوتی برای چالش‌پذیری دارند. بنابراین، اسباب‌بازی‌ها و بازی‌ها را طوری برنامه‌ریزی کنید که علایق فرزندتان را در نظر داشته باشید.


از اصلاح یا هدایت مداوم بازی‌های فرزندتان خودداری کنید.
اجازه دهید گاهی اوقات کودکان رهبری بازی را به دست بگیرند و مطابق با آن از تخیل خود پیروی کنند. هر چه بیشتر تخیل آن‌ها را تقویت کنید، بیشتر خواهید دید که مستقلانه شروع به بازی می‌کنند.

چرا نیاز داریم گاهی برای پیدا کردن زندگی در احساس شگفتی گم شویم؟

چرا نیاز داریم گاهی برای پیدا کردن زندگی در احساس شگفتی گم شویم؟

چرا نیاز داریم گاهی برای پیدا کردن زندگی در احساس شگفتی گم شویم؟

 

   احساس شگفتی یا Awe یک تجربه عاطفی نیرومند و پیچیده است که در مواجهه با چیزی بسیار بزرگ‌تر، قدرتمندتر یا پیچیده‌تر از خودمان به وجود می‌آید. این احساس می‌تواند در مواجهه با پدیده‌های طبیعی، آثار هنری، ایده‌های عمیق یا حتی تعاملات اجتماعی عمیق ایجاد شود. بررسی این احساس یک حوزه نسبتا جدید در مطالعه روانشناسی است، اما تا به حال تأثیرات قوی و مثبتی بر بهزیستی افراد نشان داده است. در دنیای پرمشغله امروز، پرورش احساس شگفتی می‌تواند به ما کمک کند تا از زندگی خود لذت بیشتری ببریم و با چالش‌های زندگی بهتر کنار بیاییم. با ایجاد فرصت‌هایی برای تجربه شگفتی، مانند گذراندن وقت در طبیعت، گوش دادن به موسیقی، یا یادگیری چیزهای جدید، می‌توانیم سلامت روان خود را بهبود بخشیم و زندگی خود را غنی‌تر کنیم.


ویژگی‌های اصلی احساس شگفتی:

احساس فروتنی: فرد در مقایسه با چیزی که باعث شگفتی او شده احساس فروتنی و شاید کوچکی می‌کند.

احساس تعجب و حیرت: فرد در مقابل عظمت و پیچیدگی چیزی که مشاهده می‌کند احساس تعجب و حیرت می‌کند.

احساس احترام و تحسین: فرد به چیزی که باعث شگفتی او شده احترام می‌گذارد و آن را تحسین می‌کند.

احساس اتصال به چیزی بزرگ‌تر: فرد احساس می‌کند به چیزی بزرگ‌تر از خود متصل شده است.

احساس آرامش و سرخوشی: شگفتی می‌تواند احساس آرامش، سرخوشی و رضایت را به همراه داشته باشد.

 

برخی عوامل مهم در ایجاد احساس شگفتی:

تماشای پدیده‌های طبیعی: مانند آسمان شب پرستاره، اقیانوس وسیع، کوه‌های بلند

تماشای آثار هنری: مانند موسیقی، نقاشی، مجسمه‌سازی

مطالعه و بررسی ایده‌های عمیق: مانند فلسفه، علم، معنویت

حضور در تعاملات اجتماعی: مانند عشق، دوستی، همدلی

 ماریا مونروی[1] و دکر کلتنر[2] از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی اخیرا در مورد «شگفتی» شگفتی مقاله‌ای منتشر کرده‌اند و روش‌هایی را که می‌توانیم آن را در زندگی خود به دست آوریم بررسی کرده‌اند. طبق گفته نویسندگان،  احساس شگفتی پنج فرایندی را فعال می‌کند که سلامت روان و جسمی را بهبود می‌بخشد:

تغییرات فیزیولوژیکی: مطالعات روابط قابل توجهی بین شگفت‌زدگی و تغییرات نوروفیزیولوژیکی نظیر بهبود فعالیت سیستم عصبی پاراسمپاتیک، کاهش تحریک سمپاتیک (یعنی سطح پایین‌تر پاسخ‌های استرس)، کاهش التهاب، کاهش فعالیت شبکه حالت پیش‌فرض (یک ناحیه مغز مرتبط با تأمل بر حالات درونی خود) و افزایش اکسی‌توسین پیدا کرده‌اند.

تغییر خود: تمرکز بیش از حد بر خود با مسائل مختلف سلامت روان مانند افسردگی، اضطراب، درگیری با تصویر بدن، خودآزاری، سوء مصرف مواد، اختلالات خوردن و همچنین مشکلات اجتماعی از جمله پرخاشگری، نژادپرستی، قلدری و بددهنی مرتبط بوده است. با این حال، تجربه شگفتی تمرکز بر خود را کاهش می‌دهد، همان‌طور که افراد مختلف در مطالعات آزمایشگاهی، دفترچه‌های روزانه، تصویربرداری از طبیعت یا  هنر بصری و مطالعات انجام شده در محیط‌های طبیعی مستند کرده‌اند.

همکاری اجتماعی: تجربیات شگفت‌زدگی، هم در آزمایشگاه و هم در محیط‌های طبیعی، همکاری، فداکاری، مشارکت و سایر اشکال نوع‌دوستی را افزایش می‌دهند.

انسجام و یکپارچگی اجتماعی: احساس شگفتی می‌تواند با تقویت احساس تعلق به شبکه‌های اجتماعی، افراد را بیشتر به دنیای اجتماعی و طبیعی خود متصل کند. داشتن شبکه‌های اجتماعی قوی یکی از بزرگ‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های سلامت روان و جسمی مثبت است.

معنای بیشتر: معنا، یا حس هدف، برای فهم زندگی ما، ارتباطات بین حال و گذشته ما، ارزش‌ها و روابط ما با دیگران ضروری است. تجربیات شگفت‌زدگی می‌توانند ظرفیت معنابخشی به امور را در ما رشد دهند و به ما کمک کنند تا احساس کنیم بخشی از چیزی بزرگتر هستیم.

 

پی‌نوشت:  بخش‌هایی از این مقاله برگرفته از مقاله دکتر وینیتا متا[3] در مورد این موضوع است.
توجه:
این مطلب صرفاً یک مرور کلی بر موضوع است و برای درک عمیق‌تر آن، نیاز به مطالعه بیشتر و تخصصی‌تر است.

 

 

[1]. Monroy, M.

[2] . Keltner, D.

[3]. Vinita Mehta Ph.D., Ed.M.

مدرسه را دوست ندارم.

مدرسه را دوست ندارم.

مدرسه را دوست ندارم.


اگر شما هم بچه مدرسه‌ای در خانه دارید، احتمالا این جمله را از فرزند خود شنیده‌اید که «من مدرسه رو دوست ندارم؛ دلم نمی‌خواد برم مدرسه». شنیدن این جمله از بچه‌ها، آن هم در ابتدای سال تحصیلی، می‌تواند تیر خلاصی به امیدهای والدین برای آغاز یک سال تحصیلی خوب و آرام باشد!
اما نگران نباشید؛ بیشتر مواقع مسئله این نیست که فرزند شما از مدرسه متنفر است. بلکه معمولاً پای یک مشکل یا هیجان منفی قابل حل در میان است.

پس؛
۱. پیش از اینکه تلاش کنید نظر فرزندتان را نسبت به مدرسه تغییر دهید، بفهمید که مشکل اصلی کجاست.
اضطراب جدا شدن از والدین، ترس از مواجه شدن با افراد ناآشنا، ضعف مهارت‌های اجتماعی، ضعف درسی یا ترس از ارزیابی، ناراحتی برای از دست رفتن اوقات فراغت و ... همگی از جمله دلایلی هستند که می‌توانند باعث شوند فرزند شما مدرسه رفتن را دوست نداشته باشد.

۲. مشکل را از موقعیت تفکیک کنید.
این یک واقعیت است که ما گاهی نمی‌توانیم شرایط یا موقعیت فعلی را تغییر دهیم، اما قادریم تا مشکل موجود در موقعیت را حل کنیم. زمانی که شما سعی می‌کنید بدون فشار، علت بی علاقگی فرزندتان نسبت به مدرسه را بفهمید و درباره آن صحبت کنید، شما و کودکتان توانسته‌اید «مشکل» را از «موقعیت» تفکیک کنید. به عبارت دیگر، گفتگوی شما درباره علت ناراحتی فرزندتان به او و شما نشان می‌دهد که مشکل «مدرسه» نیست، بلکه «مسئله‌ای درباره مدرسه» است.

۳. احساسات و دیدگاه کودک یا نوجوان خود را بپذیرید.
به خاطر داشته باشید که پذیرش احساسات و دیدگاه‌ها به معنای تأیید آن‌ها نیست. بلکه به این معناست که آن‌ها را به عنوان شرایطی که در حال حاضر جریان دارد و بر تصمیم‌های فرزندتان تأثیر می‌گذارد، بپذیرید و درباره آن‌ها کنجکاو باشید. حتی اگر هدف نهایی شما تغییر این احساسات و دیدگاه‌ها باشد، باید بتوانید ابتدا به درک و شناخت درستی از آن برسید.

۴. شرایط موجود را به عنوان یک «مسئله قابل حل شدن» مطرح کنید.
بعد از درک و شناخت صحیح درباره علت بی علاقگی فرزندتان به مدرسه و همدلی با احساسات او، زمان آن رسیده است که به کمک هم راه‌حلی برای شرایط موجود پیدا کنید.
مثلاً: «خب من فهمیدم که تو نگرانی که نتونی توی مدرسه دوست پیدا کنی و بچه‌ها اذیتت کنن. پس باید یه فکری براش بکنیم. به نظرت چطور میشه اینو حل کرد؟!»
شما ممکن است راه‌حل‌های پیشنهادی داشته باشید و یا از ایده‌های فرزندتان کمک بگیرید. اما به خاطر داشته باشید که این حل مسئله باید شبیه به یک فرایند مشارکتی باشد، نه صرفاً نصیحت‌های بزرگسالانه!

و در آخر؛
مطمئنا برای اینکه به نتیجه برسید و فرزند شما بتواند خود را با شرایط جدید وفق بدهد، نیاز به زمان دارید. پس این مکالمات را در یک موقعیت آرام و بدون تنش پیش ببرید. و فراموش نکنید که ممکن است بارها و بارها نیاز باشد تا این گفتگو را از سر بگیرید. پس صبور باشید.

آیا روان‌درمانی قفس خلاقیت هنری است یا کلید آن؟

آیا روان‌درمانی قفس خلاقیت هنری است یا کلید آن؟

آیا روان‌درمانی قفس خلاقیت هنری است یا کلید آن؟

دیوید لینچ، فیلمساز برجسته‌ی جهانی، در کتاب صید ماهی بزرگ نوشته است: «یک بار نزد رواندرمانگر رفتم. سرگرم کاری بودم که به عادتی در زندگی‌ام تبدیل شده بود. پس با خودم گفتم، بهتر است بروم با رواندرمانگر حرف بزنم. وقتی وارد دفترش شدم از او پرسیدم: «فکر می‌کنی فرآیند درمان یه جورایی می‌تونه به خلاقیتم آسیب بزنه؟» و او جواب داد: «خب راستش رو بخوای دیوید: آره!» پس با او دست دادم و آنجا را ترک کردم.»
اما آیا واقعا با همان صراحتی که آن رواندرمانگر به این سوال پاسخ داد می‌توان مطمئن بود که روان‌درمانی برای خلاقیت هنری مضر است؟
تأثیر روان‌درمانی بر خلاقیت هنری، همانند بسیاری از پدیده‌های روانشناختی، پیچیده و چند وجهی است و می‌تواند دارای جوانب گوناگون مثبت و منفی باشد. این مقاله به شکل اجمالی به بررسی این تأثیرات بر خلاقیت هنری می‌پردازد.

 

تأثیرات مثبت بالقوه

تسهیل خودشناسی و بیان عمیق‌تر احساسات: آفرینش هنری معمولاً در فضای تلاقی هشیاری و ناهشیاری روی می‌دهد. روان‌درمانی با فراهم آوردن فضایی امن می‌تواند به هنرمندان کمک کند تا بر روی فرآیندها، حالات ذهنی و لایه‌های پنهان شخصیت خود، به شکل عمیق‌تری تأمل کنند و به منابع الهام دنیای درونی خود دسترسی بیشتری داشته باشند، در نتیجه، آثار هنری بدیع‌تر و اصیل‌تری خلق کنند.

تنظیم هیجانات و مدیریت عواطف: با افزایش آگاهی از احساسات و نحوه کارکرد آن‌ها، هنرمندان می‌توانند به طور مؤثرتری احساسات خود را درک کنند، به آن‌ها معنا ببخشند و از آن‌ها به عنوان منبعی برای خلق آثار هنری استفاده کنند. از طرفی روان‌درمانی می‌تواند به هنرمندان کمک کند تا با تنظیم عواطف ناخوشایندشان نظیر شرم، اضطراب، خشم، ناامیدی و افسردگی، مانع از غرق‌ شدنشان در این هیجاناتشان شوند و ظرفیت‌های ذهنی‌شان را صرف فعالیت‌های خلاقانه و تمرکز بر دیدگاه‌های هنری‌شان کنند.

بهبود زخم‌های عزت‌نفس: روان‌درمانی می‌تواند به هنرمندان یاری رساند تا ریشه‌های آسیب‌پذیری در عزت‌نفس خود مانند تجربیات کودکی و روابط آسیب‌زا را بهتر شناسایی کنند و به جای ترس از شکست و بیان ایده‌های خود و یا مقایسه مداوم خود با دیگران، مهارت‌هایشان را ارتقا ببخشند. از این رهگذر، هنرمندان آمادگی این را پیدا می‌کنند که با انتقادات از رشد و بهبود بازنمانند و از نقدهای سازنده در جهت رشد خود بهره ببرند.


تأثیرات منفی بالقوه

مقاومت در برابر تغییر: فرایند روان‌درمانی در برخی مقاطع می‌تواند برای بعضی افراد دردناک و دشوار باشد. این مقاومت می‌تواند به صورت موقت نیروی خلاقیت را کاهش دهد.

محدودیت بیان خودجوش: برخی از هنرمندان نگران هستند که روان‌درمانی ممکن است به دلیل تأکید بر منطق و واقعیت، بیان خودجوش و خیال‌پردازی هنری را محدود کند. از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد بر تحلیل روانشناختی ممکن است باعث شود که فرد به جای اجازه دادن به جریان آزادانه ایده‌ها، به دنبال تفسیر همه چیز باشد.

از دست دادن اصالت: نگرانی دیگری که مطرح می‌شود این است که در برخی رویکردهای روان‌درمانی ممکن است به دلیل تأکید بر تطابق با هنجارهای اجتماعی، به اصالت و منحصر به فرد بودن آثار هنری آسیب برسد.

 

عوامل مؤثر بر تأثیر روان‌درمانی بر خلاقیت هنری

شخصیت هنرمند: سازمان و ساختار شخصیت هنرمند و برخی ویژگی‌های شخصیتی او، مانند میزان انعطاف‌پذیری و گشودگی به تجربه، می‌تواند در نحوه پاسخگویی او به روان‌درمانی مؤثر باشد.

رابطه درمانی و شخصیت درمانگر: کیفیت رابطه بین درمانگر و بیمار و فضای بیناذهنی آن دو نقش مهمی در موفقیت درمان دارد. احساس ناامنی در درمانجو و مداخله‌‌جویی و اقتدارگرایی نامتعادل درمانگر در جریان درمان می‌تواند بروز خلاقیت هنری را در درمانجو دچار مشکل کند. از طرفی، وابستگی بیش از حد درمانجو به درمانگر ممکن است باعث شود که فرد به جای تکیه بر توانایی‌های خلاقانه خود، به دنبال تأیید درمانگر باشد.

اهداف درمان: اگر یکی از اهداف درمان، بهبود خلاقیت هنری باشد، درمانگر می‌تواند تخصص خود را برای تسهیل این فرآیند به کار ببرد. به عنوان مثال به‌کارگیری برخی رویکردهای پویشی مانند رویکردهای مبتنی بر نظریات ملانی کلاین، دانلد وینیکات و ویلفرد بیون، درمان مبتنی بر ذهنی‌سازی و هنردرمانی، می‌تواند بهبود خلاقیت هنری را درپی داشته باشد.

بنابراین، تصمیم‌گیری در مورد مناسب بودن روان‌درمانی برای افزایش خلاقیت، نیازمند بررسی دقیق و مشاوره با متخصصان حوزه روانشناسی و هنر است.


توجه: این مطلب صرفاً یک مرور کلی بر موضوع است و برای درک عمیق‌تر آن، نیاز به مطالعه بیشتر و تخصصی‌تر است.

 

والد شاد؛ والد واقعی

والد شاد؛ والد واقعی

"والد شاد؛ والد واقعی"

یکی از پیام‌هایی که روانشناسی زرد یا «شبه روانشناسی» بعضاً به والدین القا می‌کند این است که کودکان برای داشتن روانی سالم به والدینی «شاد» نیاز دارند.
اگرچه این یک حقیقت است که روحیه و وضعیت سلامت روانی و هیجانی والدین در رشد بهینه فرزندان موثر است، اما حقیقتی که باید بپذیریم آن است که فرزند شما به یک والد «همیشه شاد» احتیاجی ندارد.
باور داشتن به پیام‌هایی از این دست می‌تواند منجر به این شود که والدین انرژی زیادی را صرف سرکوب و سانسور احساسات واقعی اما ناخوشایند خود کنند و یا از نمایش احساسات ناخوشایندشان شرمگین شوند.
این در حالی است که کودکان برای شناخت و پرورش هیجانات خود به والدینی واقعی نیاز دارند؛ پدر و مادری که طیف وسیعی از احساسات را تجربه می‌کنند و با اینکه آن‌ها را به زبان بیاورند راحت هستند.
البته نباید فراموش کرد که تجربه، ابراز و صحبت درباره هیجانات واقعی با برون‌ریزی شدید و کنترل نشده احساسات متفاوت است.
والدینی که می‌توانند بدون نشان دادن عکس‌العمل‌های رفتاری شدید، درباره احساسات گوناگون خود صحبت کنند، این قابلیت را دارند که نحوه پردازش و مدیریت احساسات را برای فرزندان خود الگوسازی کنند.
در واقع آنچه فرزندان به آن نیاز دارند، داشتن والدینی است که بتوانند بدون سرکوب احساسات واقعی خود و یا برون‌ریزی افراطی عواطف ناخوشایند، احساساتشان را به اشتراک بگذارند و نمونه‌ای از مدیریت هیجان را به نمایش بگذارند.
رشد کردن در چنین محیطی به کودکان اجازه می‌دهد که بفهمند احساسات بخش طبیعی از زندگی هر انسانی است. آنها متوجه می‌شوند که هر هیجان در زندگی انسانی کاربردی دارد؛ می‌آموزند که هیجانات ناخوشایند شرم‌آور یا اشتباه نیستند و در انتها می‌آموزند که چطور می‌توان طیف وسیعی از احساسات را به شیوه نسبتاً مناسبی مدیریت کرد.

آیا دوستی متمرکز بر منفعت ، دوستی را می‌کشد؟

آیا دوستی متمرکز بر منفعت ، دوستی را می‌کشد؟

آیا دوستی متمرکز بر منفعت ، دوستی را می‌کشد؟

نگاهی روانشناختی به Friends with Benefits

 

   افزایش روزافزون روابط "دوستانه متمرکز بر منفعت " در جامعه‌ی امروز، نگرانی‌هایی را در مورد پیامدهای روانی احتمالی آن‌ها ایجاد کرده است. در حالی که این نوع روابط اغلب به عنوان راهی ساده و بدون تعهد برای برآوردن نیازهای جنسی در نظر گرفته می‌شوند، می‌توانند عواقب ناخوشایندی برای سلامت روان داشته باشند.

    از منظر آرای ملانی کلاین روانکاو برجسته اتریشی، ظرفیت درک دیگران به عنوان اشخاصی پیچیده با ویژگی‌های مثبت و منفی برای برقراری روابط سالم ضروری است. این ظرفیت به ما کمک می‌کند کلیت انسانی دیگران را در نظر بگیریم، در برقراری ایجاد روابط صمیمانه با دیگران فقط به ویژگی‌هایی که برای رفع نیازهای خودمان خوشایند است توجه نکنیم، و آن‌ها را ایده‌آل یا بی‌ارزش تصور نکنیم.  با این حال، در روابط دوستانه متمرکز بر منفعت ، خطر بازگشت به حالت ابتدایی‌تر روابط وجود دارد که می‌تواند منجر به درک تحریف‌شده‌ای از دیگران شود. در روابط دوستانه متمرکز بر منفعت ، معمولاً تمرکز اصلی بر صمیمیت فیزیکی است که می‌تواند اهمیت ارتباط عاطفی را تحت‌الشعاع قرار دهد. این امر می‌تواند منجر به در نظر گرفتن پارتنر به عنوان یک شیء صرفاً جنسی شود و سایر ویژگی‌های او نادیده گرفته شود. این در حالی‌ست که میل جنسی به ظاهر فیزیکی پارتنر، با کنار گذاشتن صمیمیت عاطفی، می‌تواند بسیار زودگذر باشد و به راحتی از بین برود، به نحوی که منجر به احساس ناامیدی، طرد و حتی خشم در طرفین شود.

    علاوه بر این، فقدان تعهد عاطفی در این روابط می‌تواند به احساس تنهایی و پوچی را دامن بزند. انسان‌ها موجوداتی اجتماعی هستند که به ارتباط و صمیمیت نیاز دارند. هنگامی که این نیازها برآورده نشوند، افراد ممکن است احساس انزوا و نارضایتی کنند. این امر می‌تواند تأثیرات نامطلوبی بر عزت نفس و سلامت کلی روانی داشته باشد.

    ماهیت مبهم روابط دوستانه با مزایا می‌تواند تعیین مرزهای روشن و انتظارات را دشوار کند. این امر می‌تواند منجر به سردرگمی، دلخوری، خیانت و روابط موازی منجر شود. هنگامی که افراد از نظر عاطفی به یکدیگر متعهد نیستند، نادیده گرفتن احساسات یا نیازهای طرف مقابل آسان‌تر است. این امر می‌تواند فضایی ناامن و بی‌ثبات  ایجاد کند که اعتماد طرفین را از بین ببرد و این بی‌اعتمادی و احساس ناامنی برای سیستم عصبی و سلامت روان افراد آسیب‌زاست.

    از سوی دیگر چالش‌های روانشناختی روابط دوستانه متمرکز بر منفعت می‌توانند پیامدهای گسترده‌تری برای جامعه داشته باشند. با عادی‌سازی روابط جنسی بی‌تعهد و زودگذر، افراد ممکن است به فرهنگی کمک کنند که صمیمیت عاطفی و تعهد را بی‌ارزش می‌داند. این امر می‌تواند تشکیل روابط پایدار و معناداری بر اساس احترام متقابل و عشق را برای افراد دشوارتر کند.

    افزایش پذیرش روابط دوستانه با مزایا ممکن است به افزایش بیماری‌های مقاربتی  و بارداری‌های ناخواسته نیز کمک کند. هنگامی که افراد بدون محافظت کافی به رابطه جنسی اتفاقی می‌پردازند، خطر ابتلا به بیماری‌های مقاربتی را افزایش می‌دهند. علاوه بر این، فقدان تعهد عاطفی در روابط دوستانه با مزایا می‌تواند احتمال بحث در مورد روش‌های پیشگیری از بارداری یا اتخاذ اقدامات لازم برای جلوگیری از بارداری‌های ناخواسته را کاهش دهد.

    در نتیجه، اگرچه روابط دوستانه متمرکز بر منفعت ممکن است به عنوان راهی بی‌آزار برای برآوردن نیازهای جنسی به نظر برسند، اما می‌توانند عواقب منفی برای سلامت روان و رفاه کلی داشته باشند. این روابط می‌توانند به ایده‌آل‌سازی آسیب‌زای روابط جنسی بی‌تعهد، احساس تنهایی و مشکلات در تعیین مرزها منجر شوند. علاوه بر این، روابط دوستانه با مزایا می‌توانند پیامدهای گسترده‌تری برای جامعه داشته باشند، مانند بی‌ارزش شدن صمیمیت عاطفی و افزایش بیماری‌های مقاربتی و بارداری‌های ناخواسته. مهم است که قبل از ورود به چنین رابطه‌ای، خطرات و مزایای بالقوه آن را در نظر گرفت و اولویت را به ارتباط عاطفی و روابط سالم داد.


توجه:
این مطلب صرفاً یک مرور کلی بر موضوع است و برای درک عمیق‌تر آن، نیاز به مطالعه بیشتر و مشورت تخصصی‌تر است.

چرا بچه‌ها حرف گوش نمی‌دهند؟

چرا بچه‌ها حرف گوش نمی‌دهند؟

چرا بچه‌ها حرف گوش نمی‌دهند؟

۱. آن‌ها اولویت‌های متفاوتی نسبت به ما دارند.
عمده تمرکز بچه‌ها بر لحظه اینجا و اکنون و یادگیری و کشف محیط معطوف است. در حالی که ما بزرگسالان، به عنوان والد، اغلب روی فعالیت‌هایی که «باید انجام شوند»، زمان‌بندی برای رسیدن به برنامه‌ها و کارهایی که در آینده باید به آن رسیدگی شود متمرکز هستیم. به همین دلیل در بسیاری از اوقات درک درستی بین والدین و کودک جریان پیدا نمی‌کند و کودک همراهی و همکاری که والدین انتظار دارند را از خود نشان نمی‌دهند.

۲. پای یک نیاز اساسی برآورده نشده در میان است.
اغلب اوقات، زمانی که کودک درگیر یک نیاز اساسی برآورده نشده خود است، ظرفیت‌های ذهنی خود را معطوف به آن نیاز می‌کند. به نحوی که ظرفیت کافی برای پیروی از دستورات دیگری را ندارد. نیازهایی مثل گرسنگی، خستگی، احساس تنهایی، فوران شدید هیجانات و نیاز به تنظیم آن‌ها، نیاز به تفریح و بازی و یا نیاز به قدرت و کنترل.

۳. آن‌ها احساس نمی‌کنند که با والدین خود «در ارتباط» هستند.
این یک امر بدیهی است که هر یک از ما از شخصی پیروی و تبعیت می‌کنیم که احساس نزدیکی و مرتبط بودن با او را داشته باشیم. طبیعی است که در لحظاتی که ارتباط والد و کودک قطع یا مخدوش شده است، کودکان کمتر به حرف‌های بزرگسالان توجه نشان دهند.
چرا آنها باید به حرف ما گوش بدهند، در حالی که ما چنین کاری برای آن‌ها انجام نمی‌دهیم؟!

۴. ظرفیت‌های ذهنی آن‌ها برای کنترل رفتار هنوز در حال رشد است.
توجه کردن، به خاطر سپردن، یادآوری و کنترل رفتار، همگی مهارت‌های ذهنی کلیدی هستند. که برای پیروی از دستورالعمل‌ها و کنترل رفتار ضروری‌اند. این در حالی است که مغز کودکان هنوز در حال رشد است ساختارهاست و هنوز به ظرفیت کامل خود دست پیدا نکرده‌اند.

ذهن مصنوعی، قلب انسانی

ذهن مصنوعی، قلب انسانی

ذهن مصنوعی، قلب انسانی: آیا هوش مصنوعی می‌تواند جایگزین درمانگر انسانی شود؟

با پیشرفت روزافزون فناوری، هوش مصنوعی (AI) به بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره ما تبدیل شده است. این فناوری به سرعت در حوزه‌های مختلفی از جمله پزشکی، آموزش و روانشناسی نفوذ کرده است. یکی از پرسش‌های مهم در این زمینه این است که آیا در حال حاضر هوش مصنوعی می‌تواند جایگزین روان‌درمانگر انسانی شود؟
می‌توانیم دلایل متعددی بیابیم که نشان می‌دهند جایگزینی کامل هوش مصنوعی با درمانگر انسانی با محدودیت‌هایی اساسی روبه‌روست. برخی از این دلایل عبارتند از:

عدم تجربه‌ی زیسته: هوش مصنوعی فاقد تجربه‌ مستقیم از احساسات، هیجانات و دردهای انسانی است، تجاربی که سنگ بنای درک مناسب از روان دیگری هستند.

کاستی در در همدلی: هوش مصنوعی می‌تواند الگوهای احساسی را شناسایی کند و جملاتی همدلانه به کار ببرد، اما درک و پاسخگویی درخور به احساسات انسانی، فراتر از امکانات فعلی آن است.

محدودیت در واکاوی فرآیندهای ناهشیار: ناهشیار انسان سرشار از نمادها، معانی ضمنی، فانتزی‌ها و خیال‌ورزی‌هاست که در گفتار و رفتار ما نمود پیدا می‌کند. هوش مصنوعی، با وجود توانایی در پردازش حجم عظیمی از داده‌ها، در درک و تفسیر این نمادها و معانی محدود است.

عدم توانایی در ایجاد رابطه درمانی پیچیده: رابطه درمانی، یک رابطه بین فردی پویا و پیچیده است که در آن عوامل متعددی از جمله انتقال، انتقال متقابل، مقاومت، دفاع‌های روانی و تأویل نقش دارند. هوش مصنوعی قادر به ایجاد چنین رابطه چندلایه‌ای نیست.

محدودیت در خلاقیت و انعطاف‌پذیری: هر جلسه درمانی تجربه‌ای یکه از حضور دو روان انسانی است و پیشبرد آن نیاز به خلاقیت در سطح عاطفه و شناخت دارد. هوش مصنوعی در خلق ایده‌های جدید و انطباق با شرایط متغیر، علیرغم پیشرفت‌ در یادگیری ماشین، محدودیت‌‌هایی دارد. در واقع تصمیم‌گیری‌های آن بیشتر بر مبنای الگوریتم‌هاست تا شرایط یکتای یک درمانجوی خاص.

عدم درک از اخلاق و ارزش‌ها: تصمیم‌گیری در روان‌درمانی، اغلب مستلزم در  نظر گرفتن عوامل اخلاقی و ارزش‌های انسانی است. هوش مصنوعی، اگرچه می‌تواند بر اساس داده‌ها تصمیم‌گیری کند، اما درک عمیقی از ارزش‌ها و اخلاق انسانی ندارد. حفظ حریم شخصی افراد نیز از دیگر چالش‌های این حوزه است.

در نتیجه، اگرچه هوش مصنوعی می‌تواند به عنوان یک ابزار کمکی قدرتمند در کنار درمانگر انسانی مورد استفاده قرار گیرد، اما نمی‌تواند به طور کامل جایگزین درمانگر انسانی به خصوص در رویکردهای پویشی شود. درمانگری یک هنر است که نیازمند درک عمیق از روان انسان، ظرفیت‌های ارتباطی و توانایی ایجاد رابطه درمانی است. در آینده، همکاری بین انسان و هوش مصنوعی می‌تواند منجر به بهبود کیفیت خدمات درمانی شود، اما نقش محوری در درمان همچنان بر عهده درمانگر انسانی خواهد بود. به عبارت دیگر، رابطه درمانی، یک گفتگوی عمیق و پیچیده بین دو انسان است که در آن، تجربه، همدلی و درک متقابل نقش‌های کلیدی ایفا می‌کنند. هوش مصنوعی، با وجود توانایی‌های محاسباتی بالا، در عصر حاضر قادر به ایجاد چنین ارتباطی نیست.


توجه:
این مطلب صرفاً یک مرور کلی بر موضوع است و برای درک عمیق‌تر آن، نیاز به مطالعه بیشتر و تخصصی‌تر است.

 

Image

ساعات کاری

شنبه تا پنج شنبه از ساعت ۹ الی ۲۱

با ما تماس بگیرید

اینماد