مقالات عمومی

مرکز روانشناسی هیلان

چرا بچه‌ها بارها و بارها یک درخواست را تکرار می‌کنند؟

چرا بچه‌ها بارها و بارها یک درخواست را تکرار می‌کنند؟

"چرا بچه‌ها بارها و بارها یک درخواست را تکرار می‌کنند؟"

حتماً برای شما هم پیش آمده که کودک‌تان یک درخواست را بارها و بارها مطرح کند، حتی وقتی پاسخ مشخصی به او داده‌اید! این رفتار گاهی برای والدین خسته‌کننده می‌شود، اما درک علت آن می‌تواند به مدیریت بهتر موقعیت کمک کند.

✅ کودکان در حال یادگیری محدودیت‌ها هستند
بچه‌ها هنوز درک کاملی از مفهوم "نه" و محدودیت‌ها ندارند. وقتی بارها درخواستشان را تکرار می‌کنند، در واقع در حال بررسی این موضوع هستند که آیا قوانین تغییرپذیرند یا خیر.

✅ تجربه‌های قبلی بر رفتار آن‌ها تأثیر می‌گذارد
اگر کودک قبلاً با تکرار مداوم یک درخواست، پاسخ مثبتی دریافت کرده باشد، احتمالاً باز هم این روش را امتحان می‌کند. کودکان سریع یاد می‌گیرند که چه رفتاری در گذشته نتیجه داده است!

✅ نیاز به توجه دارند
گاهی تکرار یک درخواست فقط به این دلیل است که کودک به دنبال جلب توجه شماست، نه صرفاً به دست آوردن چیزی که می‌خواهد. پاسخ دادن با آرامش و توجه کافی می‌تواند نیاز او را برطرف کند.

✅ کنترل احساسات برایشان دشوار است
کودکان هنوز مهارت‌های خودتنظیمی را یاد نگرفته‌اند. وقتی چیزی را می‌خواهند، کنترل هیجانات و پذیرش پاسخ منفی برایشان سخت است، بنابراین دوباره تلاش می‌کنند. این مسئله درمورد کودکانی که اضطراب بالاتری دارند، ممکن است به شکل دبل‌چک کردن‌ها یا اطمینان خواستن‌های چندین باره نمود داشته باشد.

✅ کودکان درک متفاوتی از زمان دارند.
برای کودکان، مفاهیم زمانی مانند "بعداً"، "یک ساعت دیگر" یا "فردا" چندان واضح نیست. آن‌ها درک دقیقی از مدت‌زمان انتظار ندارند و ممکن است احساس کنند که مدت زیادی منتظر مانده‌اند، درحالی‌که از نظر ما تنها چند دقیقه گذشته است. به همین دلیل، ممکن است زودتر از چیزی که انتظار دارید، درخواست خود را دوباره مطرح کنند.

🔹 چطور واکنش نشان دهیم؟
- پاسخ‌تان را واضح و قاطع بگویید. اگر قرار است "نه" بگویید، بدون تردید این کار را انجام دهید.
- ثبات داشته باشید. اگر گاهی پاسخ مثبت و گاهی منفی بدهید، کودک یاد می‌گیرد که باید بیشتر اصرار کند.
- احساساتش را بپذیرید. می‌توانید بگویید: "می‌دانم که این را می‌خواهی و ناراحتی، اما امروز نمی‌توانی آن را داشته باشی."
- راه‌حل جایگزین پیشنهاد دهید. گاهی می‌توانید گزینه‌ای دیگر مطرح کنید که برای هر دو طرف قابل قبول باشد.
- زمان را برایش ملموس کنید. به‌جای "یک ساعت دیگر"، بگویید: "بعد از اینکه شام خوردیم." یا از تایمر و ساعت برای کمک به درک زمان استفاده کنید.

نوستالژی: خاطره‌ای که زنده است یا زخمی که بسته نمی‌شود؟

نوستالژی: خاطره‌ای که زنده است یا زخمی که بسته نمی‌شود؟

"نوستالژی: خاطره‌ای که زنده است یا زخمی که بسته نمی‌شود؟"

و تو هم روزی پیر می‌شوی
اما من
پیرتر از این نخواهم شد
در لحظه‌ای از عمرم متوقف شدم
منتظرم بیایی
و از برابر من بگذری
زیبا، پیر شده
آراسته به نوری
که از تاریکی من دریغ کرده‌ای

«شمس لنگرودی»

مقدمه

نوستالژی یک حالت درونی عمیق و چندبعدی است که می‌تواند با مخلوطی از عواطف متفاوت همراه باشد و همزمان با دلتنگی برای گذشته، خاطرات تلخ و شیرینی را زنده می‌کند. این تجربه، با وجود رنجش‌هایی که در پی دارد، می‌تواند به عنوان پلی بین گذشته و زمان حال عمل کند و به فرد کمک کند تا هویت، ارتباطات اجتماعی و معنای زندگی‌اش را بازسازی کند.

۱. تعریف نوستالژی

نوستالژی به معنای دلتنگی یا اشتیاق نسبت به گذشته است؛ حالتی احساسی که در آن فرد به یاد خاطرات معناداری از زمان‌های گذشته می‌افتد. این تجربه عاطفی ممکن است با احساسات خوشایند، اما گاهی همراه با اندوه ناشی از فقدان آن زمان‌ها، همراه باشد. به عبارت دیگر، نوستالژی هم می‌تواند حامل امید و نیرویی تازه باشد و هم نشانه‌ای از از دست دادن موضوعاتی که در زمان گذشته تجربه می‌شده‌اند (Wildschut et al., 2006).

۲. تأثیرات مثبت نوستالژی

انسجام هویت فردی:

تجربهٔ نوستالژی به فرد کمک می‌کند تا از طریق بازگشت به خاطرات گذشته، ارزش‌ها و تجربیات شخصی خود را مرور کند و به شناخت بهتری از خود دست یابد. این فرایند می‌تواند باعث تقویت حس هویت و اعتماد به نفس شود (Sedikides, Wildschut, & Baden, 2004).
در واقع، تجربهٔ نوستالژی می‌تواند به افزایش ابراز خودِ راستین منجر شود. این بدان معناست که افراد با یادآوری خاطرات گذشته، بیشتر به هویت واقعی خود پی می‌برند و کمتر نگران برآورده کردن انتظارات دیگران هستند.

ایجاد ارتباطات اجتماعی:

به اشتراک گذاشتن خاطرات نوستالژیک با دیگران می‌تواند احساس تعلق و همبستگی را افزایش دهد. این امر به ویژه در خانواده‌ها و گروه‌های دوستانه اهمیت دارد، چرا که خاطرات مشترک زمینه‌ای برای ایجاد گفتگو و تقویت روابط اجتماعی فراهم می‌کند.

کاهش استرس و افزایش رضایت از زندگی:

مرور خاطرات مثبت گذشته می‌تواند راهی برای کنار آمدن با استرس‌های روزمره باشد و به ایجاد حس آرامش و رضایت کمک نماید.

۳. پیامدها و تأثیرات منفی نوستالژی

گرایش به افسردگی:

در برخی موارد، تمرکز بیش از حد بر گذشته ممکن است منجر به احساس افسردگی یا غم عمیق شود. افرادی که بیش از حد در دنیای خاطرات غرق می‌شوند، ممکن است واقعیت‌های زمان حال را تاب نیاورند و از پذیرش آن‌ها سرباز بزنند (Routledge et al., 2012).

مقاومت در برابر تغییر:

نوستالژی شدید ممکن است باعث شود فرد نتواند به خوبی با تغییرات و تحولات زمان حال سازگار شود. این مقاومت در برابر نوآوری‌های فرهنگی یا تحولات فردی می‌تواند منجر به احساس انسداد در رشد شخصی شود.

ایجاد نگرش گذشته‌گرایانه:

تمرکز بیش از حد بر گذشته می‌تواند مانع از استفاده از فرصت‌های نوین و استقبال از تجربیات جدید شود. در نتیجه، فرد ممکن است دچار احساس نارضایتی و ناتوانی در پیشرفت گردد.

۴. تأثیرات اجتماعی نوستالژی

نوستالژی علاوه بر تأثیرات فردی، نقش مهمی در زمینه‌های اجتماعی نیز دارد:

انسجام اجتماعی:

اشتراک‌گذاری خاطرات نوستالژیک میان اعضای یک جامعه یا گروه می‌تواند حس همبستگی و اتحاد را تقویت کند. این امر در زمان‌های بحران یا تغییرات اجتماعی می‌تواند به عنوان یک عامل تسهیل‌کننده در تقویت روابط اجتماعی عمل کند.

چالش در پذیرش نوآوری:

از سوی دیگر، تمایل به بازگشت به گذشته ممکن است مانعی برای پذیرش نوآوری‌های فرهنگی و اجتماعی ایجاد کند. در برخی موارد، نوستالژی می‌تواند به ایجاد گرایش‌های محافظه‌کارانه و مقاومت در برابر تغییر منجر شود.

نتیجه‌گیری

تجربهٔ درونی نوستالژی هم می‌تواند به تقویت هویت، ایجاد ارتباطات اجتماعی و کاهش استرس کمک کند و هم پیامدهای منفی چون افسردگی و مقاومت در برابر تغییر را به همراه داشته باشد. شناخت عمیق این احساس و مدیریت هوشمندانه آن، کلید بهره‌گیری از مزایای نوستالژی و جلوگیری از اثرات زیان‌آور آن در زندگی فردی و اجتماعی است. برای بهره‌گیری از نوستالژی به عنوان فرآیندی در جهت رشد شخصی و اجتماعی، مهم است که تعادلی میان قدردانی از خاطرات گذشته و پذیرش واقعیت‌های زمان حال برقرار شود.

کمال‌گرایی افراطی یا انضباط شخصی؟

کمال‌گرایی افراطی یا انضباط شخصی؟

"کمال‌گرایی افراطی یا انضباط شخصی؟"

کمال‌گرایی افراطی و انضباط شخصی هر دو به ظاهر می‌توانند در بهبود عملکرد فردی تأثیرگذار باشند، اما این دو تفاوت‌های مهمی دارند. یکی شما را به رشد سالم سوق می‌دهد، در حالی که دیگری می‌‌تواند مانعی در مسیر پیشرفت باشد. دلایل شکل‌گیری و غالب شدن هر یک از این دو رویکرد بر روان ما،گ می‌تواند بسیار پیچیده و چند لایه باشد که در این پست پرداختن به آن‌ها میسر نیست. در اسلایدهای پیش‌رو، فقط تفاوت این دو مفهوم را به طور اجمالی بررسی می‌کنیم.


کمال‌گرایی افراطی: دلمشغولی نسبت به بی‌نقص بودن

کمال‌گرایی افراطی می‌تواند به این معنی باشد که همواره به دنبال بی‌نقص‌ترین نتایج باشیم. با این رویکرد، ما احتمالاً از ترس اشتباه کردن و یا مورد قضاوت دیگران قرار گرفتن انجام امور را به تعویق می‌اندازیم یا از انجام آن‌ها صرف‌نظر می‌کنیم. همین‌طور ممکن است شکست را به معنای بی‌ارزشی و ناکافی بودن خود تلقی کنیم. به بیان دیگر، کمال‌گرایی افراطی گاهی رویکردی جبرانی برای اجتناب از تجربهٔ احساس شرم و یا گناه است.


انضباط شخصی: تعهد به پیشرفت مداوم

انضباط شخصی یعنی پایبندی به اهداف، حتی وقتی انگیزه کم است. وقتی دارای انضباط شخصی هستیم، اغلب بر روی فرآیند پیشبرد امور تمرکز می‌کنیم، نه فقط نتایج. به کمک انضباط شخصی، معمولاً ظرفیت یادگیری از لغزش‌هایمان را پرورش می‌دهیم و رشد را به جای کمال‌گرایی، اولویت قرار می‌دهیم. در این شرایط، استمرار مهم‌تر از بی‌نقص بودن است و کاستی‌ها و اشتباهات‌مان را به عنوان بخشی از تجربهٔ انسان بودن می‌پذیریم. از این‌رو هر قدم کوچک در راستای رشد برایمان ارزشمند است.


مسیر سالم‌تر: از کمال‌گرایی افراطی به انضباط شخصی

همان‌طور که گفته شد انضباط شخصی، بر پایه واقعیت، انعطاف‌پذیری و مهربانی با خود بنا شده است، در حالی که کمال‌گرایی، می‌تواند ریشه در تجربیات آسیب‌زای دوران تحول، ایده‌آل‌های غیرواقعی و سخت‌گیری بی‌رحمانه نسبت به خود داشته باشد. بنابراین، شاید بهتر باشد در مسیر رشد به جای تلاش برای بی‌نقص بودن، روی بهبود تدریجی ظرفیت‌های روانی، کیفیت زندگی و مهارت‌های مورد نیازمان تمرکز کنیم. البته دور از انتظار نیست که این تغییر منظر برای برخی از ما فرآیندی پرفراز و نشیب به‌نظر برسد. از این‌رو ممکن است نیاز به تأمل عمیق‌تر و کمک حرفه‌ای داشته باشیم.

بازیگوشی چیست و چرا مهم است؟

بازیگوشی چیست و چرا مهم است؟

بازیگوشی چیست و چرا مهم است؟


بازیگوشی کلیدی گم‌شده در دنیای ارتباطی والدین و فرزندان است که در عین سادگی و زمان اندکی که از شما می‌گیرد، می‌تواند درهای جدیدی را در ارتباط شما با فرزندتان باز کند.
در واقع، بازیگوشی به ویژگی یا حالت ذهنی اشاره دارد که ممکن است در هر نوع فعالیتی، حتی خارج از بازی‌های معمول، حضور داشته باشد. این حالت به معنای توانایی فرد برای نگاه به دنیا با ذهنی آزاد و کنجکاو است.

نظریه‌پردازان و روان‌شناسان کودک به عنوان یک ویژگی روانی و خلقی یاد می‌کند که در آن فرد قادر است به طور آزادانه و بدون فشار، به دنیای خود و دیگران نزدیک شود. این ویژگی می‌تواند نه تنها در بازی‌های کودکان بلکه حتی در تعاملات اجتماعی، خلق آثار هنری یا دیگر زمینه‌ها نیز بروز پیدا کند.

در واقع بازیگوشی نوعی بازی کردن با ایده‌هاست؛ درست مثل زمانی که شما نقش یک شیر درنده را بازی می‌کنید و برای چند ثانیه به دنبال شکار فرزندتان که از شما فرار می‌کند، می‌روید.

بازیگوشی محدود به زمان و مکان یا موقعیت خاصی نمی‌شود و همین ویژگی به شما کمک می‌کند تا در طول روز بارها و بارها به همراه کودکتان به دنیایی شاد، فانتزی و آزاد سفر کنید و خیلی زود به دنیای واقعی برگردید.
پس اگر شما هم یک والد شاغل هستید که زمان یا انرژی کافی برای وقت گذراندن و بازی با فرزندان‌تان را ندارید، «بازیگوشی» چیزی است که می‌تواند ارتباط والد-فرزندی شما را نجات دهد.

بازی‌های تخیلی و نقش‌آفرینی‌ها، شوخی‌های ساده و بازی‌های کلامی، استفاده از طنز در موقعیت‌های چالش برانگیز و موقعیت‌های روزمره و حتی کسل‌کننده ، همگی از انواع روش‌هایی هستند که می‌توانید در ارتباط با فرزند خود از بازیگوشی استفاده کنید.

تفاوت خودمحوری و خودمراقبتی

تفاوت خودمحوری و خودمراقبتی

تفاوت خودمحوری و خودمراقبتی

مقدمه و تمایز مفهومی

در زبان روزمره، گاهی "خودمحوری" و "خودمراقبتی" به‌اشتباه مترادف تلقی می‌شوند، اما از دیدگاه روانشناختی، این دو مفهوم تفاوت‌های بنیادینی دارند. هر دو بر "خود" تمرکز دارند، اما انگیزه، جهت‌گیری، و پیامدهای این توجه کاملاً متفاوت است. درک این تمایز برای رشد شخصیت سالم و روابط بین فردی موثر، اهمیت ویژه‌ای دارد.

خودمحوری: ماندن در حباب ذهن "خود"

خودمحوری (Self-Centeredness) به معنای تمرکز افراطی و ناسالم بر نیازها، خواسته‌ها و دیدگاه‌های شخصی، بدون توجه کافی به نیازها و حقوق دیگران است. با دیدگاه خودمحورانه، فرد مصر است جهان را فقط از دریچه نگاه "خود" ببیند و دیگران را صرفاً ابزاری برای ارضای تمایلات خویش تلقی می‌کند.

ویژگی‌های اصلی خودمحوری

کمبود همدلی: ناتوانی در درک و سهیم شدن در احساسات دیگران.

احساس استحقاق: باور به اینکه از حقوق و مزایای ویژه‌ای برخوردار است.

دستکاری روانی و بهره‌کشی: استفاده از دیگران برای رسیدن به اهداف شخصی.

بی‌توجهی به مرزها: عدم احترام به حریم شخصی و نیازهای دیگران.

خودمراقبتی: توجه سالم و متعادل به "خود"

خودمراقبتی (Self-Care) به معنای توجه آگاهانه و مسئولانه به خود به منظور حفظ و بهبود سلامت جسمی، روانشناختی
و هیجانی خویش است. هدف از خودمراقبتی، ارتقاء کیفیت زندگی، افزایش تاب‌آوری و ایجاد تعادل در جنبه‌های مختلف زندگی است.

ویژگی‌های برجستهٔ خودمراقبتی

خودآگاهی: شناخت نیازها، نقاط قوت و کاستی‌های خود.

مسئولیت‌پذیری: پذیرش مسئولیت سلامت و رفاه خویش.

مرزبندی سالم: تعیین و حفظ مرزهای شخصی برای حفاظت از انرژی و زمان خود.

جستجوی حمایت: تمایل به دریافت کمک و حمایت از دیگران در زمان نیاز.

همدلی با خود و دیگران: شفقت‌ورزی نسبت به خود و توجه به نیازهای دیگران.

سواد رسانه: مهارتی ضروری برای نوجوانان در دنیای دیجیتال

سواد رسانه: مهارتی ضروری برای نوجوانان در دنیای دیجیتال

"سواد رسانه: مهارتی ضروری برای نوجوانان در دنیای دیجیتال"

در دنیای امروز، رسانه‌های اجتماعی بخش بزرگی از زندگی روزمره نوجوانان را تشکیل می‌دهند. اما آیا نوجوانان به اندازه کافی توانمندی‌های لازم برای استفاده صحیح از این فضا را دارند؟ سواد رسانه چیست؟
سواد رسانه به مجموعه‌ای از مهارت‌ها و توانایی‌ها گفته می‌شود که فرد را قادر می‌سازد تا رسانه‌ها و محتواهای منتشرشده را به درستی درک و تحلیل، و از آن استفاده کند. این مهارت‌ها شامل توانایی تحلیل محتوای رسانه‌ای، شناسایی اطلاعات غلط یا دستکاری شده، و استفاده مسئولانه از رسانه‌های اجتماعی است.

چرا سواد رسانه برای نوجوانان حیاتی است؟
نوجوانان به دلیل ویژگی‌های ذهنی و عاطفی خود، نسبت به محتوای منتشر شده در رسانه‌ها آسیب‌پذیرتر از بزرگسالان هستند. این آسیب‌پذیری می‌تواند به گمراهی در تشخیص حقیقت از دروغ، اضطراب اجتماعی، یا مشکلات خودشناسی منجر شود. به همین دلیل آموزش سواد رسانه برای نوجوانان ضروری است.

مهارت‌های کلیدی سواد رسانه برای نوجوانان:
1. تفکر انتقادی: نوجوانان باید قادر باشند محتوای آنلاین را با دقت بررسی کنند و تفاوت میان اطلاعات معتبر، تحریف شده و نادرست را تشخیص دهند.
2. ایمنی آنلاین: آشنایی با مفاهیم حریم خصوصی، امنیت اطلاعات، و روش‌های پیشگیری از خطرات آنلاین از جمله سوءاستفاده‌ها و آزارهای مجازی، بسیار مهم است.
3. تعامل مثبت و مسئولانه: مهارت در استفاده از رسانه‌های اجتماعی برای برقراری ارتباط مثبت و ساختن روابط سالم، همچنین توانایی مقابله با فشارهای اجتماعی و هنجارهای غیرواقعی که از طریق رسانه‌ها القا می‌شود.
4. آگاهی از اثرات روانی رسانه‌ها: نوجوانان باید متوجه تاثیرات روانی رسانه‌ها بر خود، از جمله اضطراب، افسردگی، و خودآزاری که ممکن است ناشی از مقایسه‌های اجتماعی یا محتواهای منفی باشد، باشند.
۵. توانایی مدیریت زمان آنلاین: یکی از چالش‌های بزرگ نوجوانان، مدیریت زمان استفاده از اینترنت است. سواد رسانه‌ای به آن‌ها کمک می‌کند تا بین دنیای آنلاین و دنیای واقعی تعادل برقرار کنند.

در مجموع، برای اینکه نوجوانان از رسانه‌های اجتماعی به‌طور مؤثر و ایمن استفاده کنند، لازم است به‌طور سیستماتیک مهارت‌های سواد رسانه را بیاموزند. این مهارت‌ها نه تنها به آن‌ها کمک می‌کند تا از خطرات آنلاین دور بمانند، بلکه باعث رشد فکری، عاطفی و اجتماعی آن‌ها نیز می‌شود. سواد رسانه‌ای پلی است به دنیای دیجیتال که به نوجوانان قدرت می‌دهد تا با اعتماد به نفس و آگاهی بیشتر از آن بهره‌برداری کنند.

تفاوت جرئت‌مندی و پرخاشگری

تفاوت جرئت‌مندی و پرخاشگری

تفاوت جرئت‌مندی و پرخاشگری

جرئت‌مندی و پرخاشگری، هر دو، راهبردهای ارتباطی‌ای را دربردارند که به بیان احساسات، نیازها و خواسته‌ها مربوط می‌شوند، اما از منظر روانشناختی، دارای ساختارهای شناختی، هیجانی و رفتاری، متفاوتی هستند. این دو مفهوم به دلیل شباهت‌های ظاهری، گاه با یکدیگر اشتباه گرفته می‌شوند، اما پیامدهای روانی و بین‌فردی آن‌ها یکسانی ندارند.

 

جرئت‌مندی (Assertiveness): ابراز سالم احساسات و نیازها

جرئت‌مندی یک سبک ارتباطی سالم و سازنده است که در آن فرد نیازها، خواسته‌ها و احساسات خود را به‌طور شفاف و محترمانه بیان می‌کند، بدون اینکه به دیگران آسیب برساند. این ظرفیت، نشان‌دهنده ویژگی‌های زیر است:

  1. آگاهی از حالات درونی: افراد جرئت‌مند از نیازها و احساسات خود آگاه هستند و می‌توانند آن‌ها را به وضوح بیان کنند.
  2. احترام به حقوق دیگران:  در جرئت‌مندی، فرد نه‌تنها به خواسته‌های خود اهمیت می‌دهد، بلکه حقوق و احساسات دیگران را نیز در نظر می‌گیرد.
  3. تنظیم هیجانات: جرئت‌مندی نشان‌دهنده توانایی مدیریت و تنظیم هیجانات است؛ فرد به جای سرکوب یا فوران احساسات، آن‌ها را به شیوه‌ای متعادل بیان می‌کند.

نمونه‌ای از رفتار جرئت‌مندانه:
فردی که در محیط کار درخواست اضافه‌کار دارد، با آرامش و احترام می‌گوید: «من متوجه هستم که پروژه مهم است، اما برای من مهم است که زمانی برای استراحت هم داشته باشم. آیا امکان تغییر برنامه وجود دارد؟»

 

پرخاشگری (Aggression): ابراز مخرب احساسات و نیازها

پرخاشگری یک سبک ارتباطی مخرب است که در آن فرد احساسات یا نیازهای خود را به‌گونه‌ای بیان می‌کند که به دیگران آسیب برساند یا آن‌ها را تحت کنترل خود درآورد. این رفتارها معمولاً با هیجانات ناخوشایند شدید مانند خشم همراه است و ویژگی‌های زیر را دارد:

  1. خودمحوری: فرد هنگام پرخاشگری معمولاً تنها بر خواسته‌ها و نیازهای خود متمرکز است و توجهی به حقوق و احساسات دیگران ندارد.
  2. هیجانات ناپایدار: پرخاشگری اغلب ناشی از عدم توانایی در مدیریت هیجانات است. افراد پرخاشگر به‌جای تنظیم احساسات، آن‌ها را به‌شکل مخرب تخلیه می‌کنند.
  3. روابط تخریب‌شده: رفتارهای پرخاشگرانه معمولاً  تنش، تعارض و فاصله در روابط بین‌فردی را به دنبال دارند.
  4. احساس گناه یا پشیمانی:  پس از رفتار پرخاشگرانه، فرد ممکن است دچار احساس گناه شود که خود به چرخه‌ای از اضطراب و تنش دامن می‌زند.

نمونه‌ای از رفتار پرخاشگرانه:
در همان محیط کار، فرد پرخاشگر با صدای بلند و خشونت‌آمیز می‌گوید: «هیچ وقت به من مرخصی نمی‌دهید. من دیگر تحمل این وضعیت را ندارم!»

 

تفاوت‌های اصلی از منظر روانشناختی

جرئت‌مندی

پرخاشگری

جنبه

ابراز سالم نیازها و حل مسئله

تسلط بر دیگران یا تخلیه هیجانی

هدف

تنظیم‌شده و متعادل

ناپایدار و شدید

هیجانات

حفظ احترام و حقوق دیگران

نادیده‌گرفتن یا آسیب‌زدن به دیگران

احترام به دیگران

بهبود و تقویت روابط

تخریب روابط و افزایش تنش

تأثیر بر روابط

افزایش اعتمادبه‌نفس و رضایت

احساس گناه، استرس و پشیمانی

احساس فردی

 

ریشه‌های روانشناختی

  1. جرئت‌مندی:
    جرئت‌مندی معمولاً در افرادی دیده می‌شود که در دوران کودکی دلبستگی ایمن را تجربه کرده‌اند. این افراد از حمایت هیجانی کافی برخوردار بوده‌اند که به آن‌ها امکان داده است تا احساسات و نیازهای خود را بدون ترس از طرد شدن یا تنبیه بیان کنند.
  2. پرخاشگری:
    پرخاشگری غالباً ریشه در برآیند تأثیر ویژگی‌های خلقی و تجربه‌های ناایمن یا محیط‌های تنش‌زا برهم دارد.  افرادی که در محیط‌های پر استرس بزرگ شده‌اند یا احساساتشان نادیده گرفته شده است، ممکن است از پرخاشگری به‌عنوان راهی برای کنترل دیگران یا جلب توجه استفاده کنند. درصد کمی از افراد نیز به سبب ويژگی‌های سرشتی بیشتر مستعد گزینش ناهشیار راهبردهای خشونت‌آمیز هستند.

 

پیامدهای روانشناختی

  • جرئت‌مندی:
    جرئت‌مندی به سلامت روان کمک می‌کند، زیرا فرد می‌تواند احساسات خود را آزادانه و بدون فشار بیان کند. راهبردهای جرأت‌مندانه  باعث تقویت عزت‌نفس، کاهش اضطراب و ایجاد روابط مثبت می‌شود.
  • پرخاشگری:
    پرخاشگری با احساس گناه، اضطراب و حتی افسردگی همراه است. رفتارهای پرخاشگرانه ممکن است باعث ‌شوند فرد در روابط خود احساس تنهایی کند و در نهایت کیفیت زندگی او کاهش یابد.

 

نتیجه‌گیری

جرئت‌مندی و پرخاشگری دو راه متفاوت برای بیان نیازها هستند. جرئت‌مندی نمایانگر انسجام روانی و تنظیم هیجانات است و به بهبود روابط بین‌فردی کمک می‌کند. در مقابل، پرخاشگری بازتابی از هیجانات ناپایدار و کاستی در مدیریت احساسات است که پیامدهای ناخوشایند روانی و اجتماعی به‌همراه دارد. با پرورش  راهبردهای جرئت‌مندانه و افزایش آگاهی، می‌توانیم نیازها و مرزهایمان را به شکل سالم‌تری بیان کنیم. البته این نکته را نیز باید در نظر داشت که آنچه در این مقاله آمد به معنای بیان یک قانون کلی در همه موقعیت‌ها نیست. گاهی دلایل رفتارهای پرخاشگرانه در افراد بسیار پیچیده و ملاحظات اخلاقی مربوط به آن نیز چندلایه است و نیازمند تأملی عمیق است. به همین خاطر نمی‌توان با ساده‌اندیشی در مورد آن‌ها قضاوت کرد.


توجه:
این مطلب صرفاً یک مرور کلی بر موضوع است و برای درک عمیق‌تر آن، نیاز به مطالعه بیشتر و تخصصی‌تر است.

 

آیا افزایش تعاملات اجتماعی برای التیام احساس تنهایی مزمن کافی‌ است؟

آیا افزایش تعاملات اجتماعی برای التیام احساس تنهایی مزمن کافی‌ است؟

آنجا که جمع، تنهاترمان می‌کند...

آیا افزایش تعاملات اجتماعی برای التیام احساس تنهایی مزمن کافی‌ است؟

شب سردی‌ست و من افسرده
راه دوری‌ست و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده

می‌کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدم‌ها
سایه‌ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم‌ها

فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه‌ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای این شب، چقدر تاریک است!

«برشی از شعر سهراب سپهری»

تنهایی مزمن وضعیتی روانی- عاطفی است که در آن فرد به‌طور مداوم و پایدار احساس انزوای عاطفی و عدم اتصال به دیگران را تجربه می‌کند، حتی اگر از لحاظ فیزیکی در میان افراد یا در تعاملات اجتماعی حضور داشته باشد. این نوع تنهایی فراتر از یک احساس گذرا است و به یک حالت پایدار و تأثیرگذار بر سلامت روان و جسم تبدیل می‌شود. لازم به ذکر است که افزایش تعاملات اجتماعی به ‌تنهایی برای التیام احساس تنهایی مزمن کافی نیستند، زیرا ریشه این نوع تنهایی عمیق‌تر از فقدان روابط اجتماعی است و علاوه بر غلبه سبک زندگی مدرن به الگوهای درونی، تجربیات گذشته، روابط دلبستگی‌محور اولیه، خلق‌وخو و ساختار شخصیت فرد مرتبط است.

تنهایی مزمن اغلب نتیجه تجربیات اولیه زندگی است. اگر نیازهای عاطفی فرد (مانند امنیت، پذیرش و محبت) در دوران کودکی به درستی برآورده نشده باشند و یا شخص به شکل سرشتی آمادگی این را داشته باشد که رسیدگی دیگران به نیازهایش را ناکافی دریابد، ذهن او بازنمایی‌هایی منفی و چندپاره درباره خود و دیگران را شکل می‌دهد. این بازنمایی‌ها ممکن است به این تصورات منجر شوند:

  • «من دوست‌داشتنی نیستم.»
  • «دیگران نمی‌توانند مرا درک کنند.»

 حتی در صورت حضور فرد در روابط اجتماعی مثبت، این تصورات مانع از درک، پذیرش محبت و توجه دیگران می‌شوند. از این‌رو، این افراد  ممکن است متمایل باشند که محبت دیگران را نادیده بگیرند یا آن را به‌عنوان ترحم، وظیفه یا حتی تهدید در نظر بگیرند. این تعبیرها ممکن است باعث شود آن‌ها محبت یک دوست را غیرصمیمانه بدانند و یا حمایت دیگران را کم‌ارزش تلقی کنند. این سوگیری‌های عاطفی و شناختی حتی در میان تعاملات اجتماعی مثبت، مانع از کاهش احساس تنهایی می‌شوند.

افراد مبتلا به تنهایی مزمن اغلب از راهبردهای روانشناختی تکرارشونده‌ای برای محافظت از خود در برابر آسیب‌های عاطفی استفاده می‌کنند، از جمله:

  • اجتناب از صمیمیت: فرد ممکن است از تعاملات نزدیک خودداری کند تا از احتمال طرد شدن یا ناامیدی در امان بماند.
  • پرهیز از آسیب‌پذیری:  باز کردن خود به روی دیگران، به‌ویژه پس از تجربه‌های دردناک گذشته، می‌تواند اضطراب‌آور باشد. این امر ممکن است باعث شود که فرد در ارتباطی سطحی با دیگران باقی بماند و تعاملات عمیقی را شکل ندهد.

 چرخه معیوب تنهایی

تنهایی مزمن معمولاً یک چرخه معیوب ایجاد می‌کند:

  • مرحله اول:  فرد به دلیل ترس یا نقص در ظرفیت تأملی، محبت و توجه دیگران را نمی‌پذیرد.
  • مرحله دوم: به دلیل عدم پذیرش محبت، کیفیت روابط کاهش می‌یابد.
  • مرحله سوم: این تجربه‌ها احتمالاً بازنمایی‌های منفی فرد درباره خود و دیگران را تقویت و او را تنهاتر می‌کنند. در نتیجه، حتی تعاملات اجتماعی مثبت نیز نمی‌توانند این چرخه را بشکنند.

نتیجه‌گیری

بهبود احساس تنهایی مزمن معمولاً نیازمند درمان عمیق روان‌شناختی است و از طریق تعاملات اجتماعی به‌تنهایی امکان‌پذیر نیست. زیرا ریشه‌های این احساس معمولا در ناهشیار فرد، الگوهای تکراری روابط گذشته او و سبک زندگی مدرن نهفته است. شاید تنها زمانی که فرد بتواند این الگوها را شناسایی و در بستر یک ارتباط دلبستگی‌محور امن تغییر دهد، تعاملات اجتماعی می‌توانند مؤثر واقع شوند و به ایجاد روابط سالم و معنادار کمک کنند.

توجه: این پاسخ تنها یک مرور کلی به موضوع تنهایی مزمن است. برای درک عمیق‌تر این موضوع، مطالعه منابع تخصصی بیشتر و پژوهش‌های به‌روز ضروری است.

پی‌نوشت: نگارش شعر در ابتدای متن به معنای تحلیل شخصیت شاعر به شکل ضمنی در خلال نوشتار نیست.

 

Image

ساعات کاری

شنبه تا پنج شنبه از ساعت ۹ الی ۲۱

با ما تماس بگیرید

اینماد