مقالات عمومی

مرکز روانشناسی هیلان

بازگشت رشدی و آداب دستشویی

بازگشت رشدی و آداب دستشویی

این مورد یکی از رفتارهای بازگشتی رایج در دوران رشد است. توجه داشته باشید که اغلبِ کودکان نوپا به دلیل عدم رشد یافتگی کلامی و درک هیجان‌های خود، اضطرابی را که در پی وقوع تغییراتی در منزل یا محیط آموزشی باشد به صورت عدم کنترل بر ادرار یا مدفوع نشان می‌دهند. به همین دلیل برای کمک به کودکتان، اگر حدس می‌زنید چیزی باعث اضطراب کودکتان شده است، کودکتان را حمایت کنید تا بتوانید با هم بر راهکارهایی برای بهبود اضطراب او کار کنید. ممکن است به صورت موقتی استفاده از پوشک شرتی هنگام خواب و دیگر راهکارهای رفتاری کمک کننده باشد. می‌توانید تعداد دفعاتی که کودک در شب خشک می‌ماند را یادداشت کنید. این مسئله کمک می‌کند رشد تواناییِ کودک در کنترل خود در طول زمان را تخمین بزنید.

اجازه دهید کودک درک کند که شما در کنار او خواهید ماند تا بتواند توانایی خشک ماندن در طول شب را مجددا به دست بیاورد. همزمان، به کودک کمک کنید برای انجام کارهای کوچک مناسب سنش مثل لباس پوشیدن و لباس در آوردن، شستن دستش، تمیز کردن بشقابش و...  فعالانه مشارکت کند. حمایت از رفتارهای مناسب سن در جهت کسب استقلال باعث می‌شود توانمندی و اعتماد به نفس کودک تقویت شود.

 

نگارنده متن: خانم ریحانه ملاصالحی

بازگشت رشدی در کرونا

بازگشت رشدی در کرونا

اکنون که در دومین سال متوالی زندگی در شرایط همه­‌گیری کرونا هستیم و روال عادی زندگی برای همه ما تغییر کرده است، بسیاری از والدین دریافته­‌اند که رفتارهای کودکانشان تغییر عجیبی داشته است: به نظر می­‌رسد برخی از کودکان رفتارهای ناپخته‌­ای را نشان می‌­دهند که قبلا در سنین پایین‌تر داشتند! در برخی خانه­‌ها مسئله کنترل ادرار و مدفوع دوباره به چالشی بزرگ تبدیل شده، لجبازی و قشقرق­‌ها بیشتر شده، و به نظر می‌­رسد دیگر ساعات خواب و بیداری کاملا از کنترل والدین خارج شده است! پس اگر شما هم در دوران شیوع کرونا متوجه بروز برخی رفتارهای کودکانه در فرزندتان شدید، تنها نیستید.

بیایید اول با هم اصطلاح «بازگشت رشدی» را تعریف کنیم: طبق تعریف فروید، بازگشت یا عقب­گرد نوعی مکانیزم دفاعی است که در آن فرد در مواقع اضطراب‌­زا، تمایلی به برگشتن به دوران رشدی اولیه نشان می‌­دهد. به زبان ساده‌­تر، فرد در مهارت­‌هایی که قبلا کسب کرده بود به مشکل برمی‌­خورد. اغلب افراد تمایلی درونی و قوی برای رشد رو به جلو دارند. با این حال، بزرگ شدن و اشتیاق انجام کارهای جدید همیشه با اضطراب همراه است. این اضطراب ممکن است باعث شود فرد به طور موقت چند قدم در رشد به عقب بر­گردد. بنابراین بزرگسالان هم ممکن است مانند کودکان بازگشت را تجربه کنند. در حقیقت بازگشت، مکانیزمی خود مراقبتی­ست. فرد در جستجوی امنیت، به دورانی برمی­گردد که والدین برای آرام‌بخشی و مراقبت از او بیش از همیشه در دسترس بودند.

دوران همه‌­گیری ویروس کرونا بحران مراقبت و یادگیری کودکان را تشدید کرده است. به خاطر اختلال در فرآیندهایی مثل مدرسه رفتن، قرارهای دوستانه، بازی با همسالان و دیگر فعالیت‌های دلخواه، رفتارهای بازگشتی به طور فزاینده­ای رواج پیدا کرده است. بخشی از این مشکل نه به خاطر خود بیماری کرونا، بلکه به این علت است که به خاطر شرایط قرنطینه و زمان­‌های طولانیِ ماندن والدین در کنار کودکان، والدین بیش از پیش درگیر فعالیت­‌ها و یا درس خواندن کودکان شده‌­اند.

  • به کدام رفتارها، رفتارهای بازگشتی می­‌گوییم ؟

به یاد داشته باشیم گاهی اوقات در زمان­‌های عادی هم بسته به میزان اضطراب یا بروز تغییر و تحولات اساسی در زندگی، کودکان رفتارهای بازگشتی نشان می‌­دهند. رفتارهایی مثل حرف زدن کودکانه، نیازمند کمک بودن در آداب دستشویی، کارهای شخصی و به خواب رفتن. ممکن است دیده باشید کودکتان ترس از تنها ماندن دارد، دوباره به خوردن پستانک یا انگشتش روی آورده، برای رسیدن به خواسته‌­اش غرغر می‌­کند، گاز می­گیرد، چنگ می­‌اندازد، یا زمانی که با او صحبت می­‌کنید خود را به آن راه می­زند. خیلی از کودکان چسبندگی نامناسب با سنشان نشان می­‌دهند؛ برای مثال اصرار دارند همه­‌جا کنار مادر باشند یا حتما روی پای مادر بنشینند.

 

کنار آمدن با احساسات و ابراز آن‌ها هم می‌­تواند واقعا چالش برانگیز باشد. به همین دلیل در زمان‌های فشار، در کودکان چه بزرگ و چه کوچک، قشقرق و ابراز خشم انفجاری را گه‌گاه می‌­بینیم.

مشکلات رفتاری هم حیطه دیگری از رفتارهای بازگشتی است. ممکن است متوجه شویم کودکمان به خاطر نبود دوستان و معلمش، شدیدا غمگین شده و احساسات و رفتارهای اغراق شده­‌ای در محیط خانه نشان می‌­دهد که سابقه نداشته است. این رفتارهای غیرقابل پیش بینی برای والدین بسیار تکراری و خسته کننده خواهند شد و ممکن است منجر به بروز رفتاری نامناسب در والد یا کودک شود

 

نگارنده متن: خانم ریحانه ملاصالحی

مقایسه با تصویر کودک ایده‌ال

مقایسه با تصویر کودک ایده‌ال

همه انسانها، چه کودکان و چه بزرگسالان، دارای نقاط هم مثبت و هم منفی هستند، اما عادت داریم دائماً نقاط منفی کودکمان را ببینیم یا به نظرمان نسبت به ویژگی‌های مثبت، منفی‌ها بیشتر است. چرا که کودکمان را با تصویر کودک ایده آل و کامل ذهنمان (یک کودک باهوش، مودب، حرف گوش کن، خوشحال، مستقل، با اعتماد به نفس و اجتماعی) مقایسه می‌کنیم و در نهایت تلاش برای رسیدن به این تصویر گاهی باعث می‌شود که نقاط مثبتی که کودکمان در حال حاضر دارد را نادیده بگیریم و والدین زمانی که اشتباه یا رفتار منفی از کودکشان می‌بینند، تصویر کودک ایده آلشان را از دست رفته می‌پندارند و تصویری کاملاً منفی از کودک را جایگزین آن تصویر ایده آل می‌کنند.

هنگامی که تمام رفتارهای کودک را با هم در نظر می‌گیریم و نه فقط رفتارهای منفی و مشکل ساز او را، این کار به کودک احساس ایمنی و ارزشمندی می‌دهد. کودک در کنار ما احساس آرامش بیشتری خواهد کرد و شناخت بهتری از خودش پیدا خواهد کرد. این شناخت خود باعث می‌شود رفتارهای اکتشافی و مستقل کودک را تقویت شود. در صورتیکه اگر ما تنها رفتارهای مشکل ساز کودک مثل پرخاشگری، وابستگی و ... را مورد توجه قرار دهیم، عملاً به کودک نشان می‌دهیم که او هیچ ویژگی مثبتی ندارد. در چنین شرایطی کودک چگونه می‌تواند احساس ارزشمندی و مفید بودن داشته باشد. چگونه می تواند به خود اطمینان داشته باشد که به تنهایی می‌تواند با برخی از مشکلات روبرو شود.

والدگری به مثابه‌ی نجاری یا باغبانی

والدگری به مثابه‌ی نجاری یا باغبانی

 

آلیسون گوپنیک استاد علوم شناختی و روان‌شناسی رشد در دانشگاه برکلی امریکا و از صاحب‌نظران سرشناس در حوزه‌ی رشد کودک، با استفاده از دو استعاره‌ی «نجار» و «باغبان» به بحث پیرامون دو رویکرد در فرزندپروری می‌پردازد.

     در یک الگوی والدگری که در آن تمرکز بر تربیت یک فرزند خاص و ایده‌آل است، والد بودن می‌تواند مانند نجار بودن باشد. به عنوان یک نجار، وظیفه‌ی ما این است که ماده‌ی اولیه را به شکل محصولی نهایی در آوریم؛ محصولی که در آغاز کار در ذهن‌مان بوده است. با دیدن آن محصول نهایی، می‌توانیم کیفیت کار را تخمین بزنیم که آیا درها و صندلی‌ها درست و محکم هستند یا خیر. به همین شیوه، برخی والدین نیز، درست مثل نجاری که تنه‌ی درخت را می‌برد و از آن چند میز و صندلی می‌سازد، طبق نقشه، برای تربیت فرزندان‌شان طرحی کامل، دقیق و از پیش تعیین‌شده در ذهن دارند. آن‌ها آينده‌ی فرزندان خود را به‌دقت تصور می‌کنند و می‌کوشند تا آن‌ها را به‌گونه‌ای در مسیر رشدشان هدایت کنند که به آن طرح ایده‌آل تبدیل شوند.

     در حالی ‌که از نظر گوپنیک، مراقبت از کودکان مانند نگهداری از یک باغ است. یک باغبان می‌کوشد تا محیطی سرشار از مواد رشد‌دهنده و مغذی برای پرورش و باروری گیاهان خلق کند. فراهم آوردن چنین فضایی کاری دشوار بوده و تلاش فراوانی را می‌طلبد. از سوی دیگر، همان‌طور که هر باغبانی تجربه کرده است، برنامه‌های ویژه‌ی ما در بیش‌تر مواقع بی‌نتیجه می‌مانند. گل‌های شقایق به جای این‌که صورتی کم‌رنگ شوند، نارنجی روشن می‌شوند. رزهایی که قرار بود از پرچین بالا روند، بر روی زمین می‌مانند و فقط چند سانتی‌متر بالاتر از سطح خاک رشد می‌کنند. احتمال مشاهده‌ی لکه‌های سیاه، زنگ‌زدگی‌ها و شته‌ها هم که همواره وجود دارد. علف‌ها و گل‌های گوناگون بسته به شرایط آب‌و‌هوایی ممکن است رشد کنند یا پژمرده شوند، و هیچ تضمینی وجود ندارد که کدام یک از گیاهان بلندتر یا بهتر از بقیه شوند یا مدت طولانی‌تری گل دهند. بنابراین، باغبانی، امری پر مخاطره، پیش‌بینی‌ناپذیر و اغلب اندوه‌آور است.

     با در نظر گرفتن این استعاره، می‌توان گفت که وظیفه‌ی ما به عنوان والدین نیز تربیت یک فرزند خاص نیست. بلکه، وظیفه‌ی ما این است که مکانی سرشار از عشق، امنیت و ثبات فراهم کنیم؛ به طوری که هر کودکی با ظرفیت‌های منحصربه‌فرد خودش بتواند در آن محیط شکوفا شود. تکلیف ما به عنوان والد این نیست که افکار، احساسات، باورها و شخصیت فرزندان‌مان را شکل دهیم؛ بلکه لازم است که با پذیرش نسبی چالش‌ها، دشواری‌ها و پیش‌بینی‌ناپذیری‌ها به آن‌ها اجازه دهیم تا احتمالاتی را که جهان پیرامون آن‌ها پیش روی‌شان می‌گذارد، بسنجند، تجربه و خطا کنند و بیاموزند. 

 

نگارنده متن: خانم نجمه زیودار 

برگرفته از کتاب: «باغبان و نجار: دیدگاه‌های جدید علم روان‌شناسی رشد در باب رابطه‌ی والدین و فرزندان»

(نویسنده: آلیسون گوپنیک/ ترجمه: مریم برومندی)

ظرفیت تنها بودن

ظرفیت تنها بودن

بسیاری از افراد از تنهایی می‌ترسند. آنها با گذراندن وقت در تنهایی راحت نیستند و راهکارهای مختلفی را برای اجتناب از آن امتحان می‌کنند. آنها وقت خود را با افرادی می‌گذرانند که واقعاً از بودن با آنها لذت نمی‌برند، برای شکستن سکوتی که برایشان آزار‌دهنده است، به اجبار صحبت می‌کنند یا برای برقراری رابطه به گوشی و شبکه‌های اجتماعی خود پناه می‌برند. فراتر از عادت‌های روزمره، بعضی افراد حتی به دلیل ترس از تنهایی تصمیمات مهمی در زندگی می‌گیرند، مانند ازدواج یا بچه‌دار شدن.

راحت بودن با تنهایی یک مهارت اساسی است که با در اختیار گذاشتن گزینه‌های انتخاب بیشتر برای گذراندن زمان، کیفیت زندگی را افزایش می‌دهد. این چیزی فراتر از ایجاد سرگرمی و علایق و کارهایی است که هنگام تنهایی انجام می‌دهیم. ظرفیت تنها بودن با میل به کناره‌گیری از دیگران نیز متفاوت است. افزایش ظرفیت تنها بودن به معنی توانایی نشستن با خود و تامل بر خود است.

دونالد وینیکات در مقاله‌ی خود با همین عنوان، "ظرفیت تنها بودن" را نهایت پختگی هیجانی می‌داند و پاراداوکسی را معرفی می‌کند: ظرفیت تنها بودن از تجربه تنها بودن در حضور یک دیگری (معمولاً مادر) ایجاد می‌شود. ما باید حضور دیگری را احساس کنیم؛ کسی که با او احساس امنیت می‌کنیم و از ما هیچ خواسته‌ای ندارد. کسی که اگر در تنهایی خود دچار تنش شدیم، آنجاست تا ما را آرام کند. زمانی که کودک بتواند حضور مشفقانه، آرامش‌بخش و سرشار از عشق مادر را درونی کند، به ظرفیتی روان‌شناختی برای پذیرش خود، خودتنظیمی هیجان و آرام ساختن خود در تنهایی خواهد رسید. از این تجربه، ما ادراکی از خود را درونی می‌کنیم که سنگ‌بنای توانایی تحمل تنها بودن با خودمان است.

بدون تجربه کافی تنها بودن در حضور دیگری، ممکن است تنهایی را با پوچی، ترس، آسیب‌پذیری و عدم شایستگی توجه یا همراهی دیگران مرتبط سازیم. اما این تنهایی هنوز هم ظرفیت گسترش دارد؛ اگر در اوایل کودکی تجربه تنهایی در حضور دیگری را از دست داده‌اید، می‌توانید آن را در کنار یک درمانگر، دوست، پارتنر یا هر کسی که مایل است بدون قید و شرط در کنار شما باشد، به دست آورید.

 

 

 

 

میخواهم آرامت کنم

میخواهم آرامت کنم

زمانی که فرزند شما به هر دلیلی به هم ریختگی هیجانی دارد اولین راه برای کاهش این به هم ریختگی رساندن این پیام به کودک است که "می‌دانم جای تو بودن بسیار سخت است".
اگر شما به درستی بتوانید وارد دنیای کودکانه فرزندتان شوید، درمی‌یابید که احتمالا در جایگاه کودکانه‌اش چه هیجاناتی را تجربه می‌کند. این به این معنا نیست که شما واکنش هیجانی کودکتان به موقعیت را درست در نظر بگیرید. گاهی با وجود اینکه می‌دانیم که هیجانات و رفتارهای کودک متناسب با شرایط نیست اما لازم است که در وهله اول آن ها را تصدیق کنیم. در این صورت این پیام را به کودک داده‌ایم که احساساتش قابل پذیرش و واقعی هستند حتی اگر متناسب با شرایط نباشند. برای مثال کودکی را تصور کنید که ادعا می‌کند که در اتاقش گرگ دیده است و به همین دلیل شب ها در اتاق خودش نمی‌خوابد. مسلما شما به عنوان یک بزرگسال می‌دانید که این داستان غیر واقعی است. اما اگر بخواهیم از آن عبور کنیم به شرح زیر عمل می‌کنیم:
تو فکر میکنی که یه گرگ تو اتاقته، چقدر ترسناک! من هم اگه فکر می‌کردم یه گرگ زیر تختمه خیلی می‌ترسیدم و نمی‌تونستم راحت تو اتاقم بخوابم. حالا بیا باهم بریم تو اتاقت ببینیم پیداش می‌کنیم؟ با هم وارد اتاق می‌شوید، چراغ را روشن و تمام زوایای اتاق را بررسی می‌کنید. پس از آن با کودکتان صحبت کنید. " خب ما همه اتاق رو گشتیم، به نظر میاد که گرگی اینجا نیست و تو می‌تونی با خیال راحت بخوابی"
چیزی که در اینجا مسئله را حل کرده است در واقع تصدیق احساس او توسط شماست. بسیاری از والدین در مواجه شدن با مثال بالا، همراه کودک اتاق را میگردند، اما تعداد کمی از آن‌ها نسبت به ترس در فرزندشان همدلی دارند و آن را تصدیق می‌کنند. بنابراین آنچه که این مثال را متفاوت می‌کند، روحیه متفاوت والدین است نه لزوما رفتاری متفاوت!!

نگارنده متن: خانم آذین ناطقیان

تجربه تروما در دوران کودکی، تاول‌هایی از جنس ترس و خشم

تجربه تروما در دوران کودکی، تاول‌هایی از جنس ترس و خشم

اتفاقات بد در طول زندگی برای هر کودکی ممکن است رخ بدهند. بعضی از اتفاقات مانند حوادث طبیعی، بیماری و بستری شدن کودک، یا فوت یکی از نزدیکان، غیرقابل اجتناب هستند؛ اما برخی حوادث ممکن است جهان کودک را زیر و رو کنند و حس امنیت و بهزیستی روانی کودک را تهدید کنند.

بر اساس تعریف سازمان ملی سلامت آمریکا، تجربه آسیب‌­زا (تروما) در کودکی یعنی «تجربه‌­ای که برای کودک، به صورت عاطفی دردناک یا رنج‌­آور باشد و باعث شود که اثرات بلندمدت روانی و جسمانی بر او باقی بگذارد.» در حقیقت آسیب تروماتیک، اتفاقی است که می‌­تواند یکپارچگی روانی و جسمی کودک راتهدید کند.

این تعریف به ­آن معنا نیست که اتفاق آسیب‌­زا فقط باید برای خود کودک بیافتد تا برای او ضربه جدی تلقی شود؛ گاهی حتی نظاره­‌گر بودنِ رنج یک نگاره دلبستگی، می­تواند تجربه تروماتیکی برای کودک به دنبال داشته باشد. قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار ناگوار هم نتیجه مشابه‌ای بر روان کودک دارد. برخی تروماها در خلال تجاربی پیش می­‌آیند که از نظر والدین چندان بزرگ نیست، یا والدین فکر می­کنند کودک به ­‌سنی نرسیده که درک چندانی از آن داشته باشد. مثلا حادثه تصادف زمانی که کودک در ماشین بوده، یا کودکی که در مدت زمانی طولانی مشاجرات فراوان والدین را شنیده است.

گرچه طبیعتا یادگیری درک، پردازش و کنار آمدن با سختی­‌ها و آسیب‌­ها بخشی طبیعی از فرآیند رشد در کودک است؛ اما گاهی، کودک نمی‌­تواند این فرآیند را به طور سالمی طی کند. یک حادثه، یا مجموعه حوادث تکرار شونده، می­‌تواند کودک را در حسی فراگیر از ترس و فقدان رها کند و باعث شود او حس عدم امنیت یا عدم کنترل بر وقایع زندگیش داشته باشد. این مسئله می‌­تواند به حدی تشدید شود که سد راه رشد طبیعی جسمانی، هیجانی، اجتماعی و هوشی در کودک گردد.

  • انواع رویدادهای تروماتیک در دوران کودکی و نشانگان آن

کودکان در هر سنی، بزرگ یا کوچک، رویدادهای آسیب‌­زا را تجربه می­کنند؛ اما مهم است هشیار باشیم که کودکانِ سنین کوچک‌تر قادر نیستند که با کلمات، احساس ترس یا بی‌پناهی خود را بیان کنند. در سنین پایین‌تر، نشانه­‌های اختلال اضطراب پس از ضربه، اغلب خود را به صورت عدم تنظیم‌­یافتگی رفتاری و هیجانی نشان می­‌دهد. این کودکان ممکن است نشانه­‌هایی نظیر چسبندگی بیش از حد، ترس از موقعیت‌های جدید، کاهش آستانه تحمل، مشکلات توجه و تمرکز یا رفتارهای ناگهانی و خشونت­بار نشان دهند.

برخی عوامل آسیب­‌زای رایج در دوران کودکی واضح هستند و شما ممکن است آنها را زودتر دریابید. تجاربی مانند: تصادفات، آشوب و عدم کارآمدی محیط منزل (شامل خشونت­‌های خانگی، مشکلات روانی والدین، سوء­مصرف مواد و الکل در والدین و یا محیط سرکوب‌گر)، فوت یکی از عزیزان، و آزار جنسی.

اما برخی تجارب آسیب‌­زا ممکن است از چشم شما دور بمانند و یا در طول مدت زمانی طولانی بر روان کودک آسیب وارد کنند. تجاربی مانند: مورد قلدری قرار گرفتن کودک یا تجربه مورد آزار قرار گرفتن در محیط‌­های مجازی، آزار عاطفی و کلامی یا نادیده گرفته شدن در محیط منزل، آسیب­‌های جسمی متعدد به علت بی­‌تو‌جهی مراقبین، جدایی زودهنگام از مراقب اولیه، اضطراب­‌های ناشی از وجود فقر در خانواده، بروز مشکلات پزشکی ناگهانی یا جدی برای کودک یا مراقبین اصلی، خشونت در منزل، محیط مدرسه، یا جامعه ای که کودک در آن پرورش می‌یابد و تعدد ناآرامی­‌ها، جنگ یا مسائل تروریستی در جامعه، همگی می­‌توانند باعث اختلالات مرتبط با آسیب و تروما در کودک شوند.

بروز برخی نشانه­‌ها هستند که به شما کمک می­کند درک کنید که کودکتان در حال تجربه سخت و آسیب­زایی­ست، تا بتوانید مداخلات زودهنگام انجام دهید. نکته مهم این است که شما به عنوان والدین بهتر از هرکسی کودکتان را می­شناسید و این سبب می­شود بتوانید زودتر متوجه تغییرات در دنیای درونی کودکتان شوید. برخی از این نشانه‌­ها عبارتند از:

  • تغییر در اشتها
  • بروز مشکلات خواب، کابوس دیدن
  • مشکل در توجه و تمرکز
  • مشکلات روان­تنی مانند سردرد، دلپیچه
  • چسبندگی بیش از حد کودک به شما
  • افزایش ناگهانی و نامتناسب خشونت در رفتار کودک
  • مشکلات در ارتباط با بچه های دیگر
  • مشکلات در مدرسه
  • بروز رفتارهای بازگشتی و رفتارهای کوچکتر از سن
  • بی قراری یا گوشه‌­گیری

 

  • دلبستگی و تجربه تروما:

رابطه کودک با مراقبینش چه والدین، چه مادربزرگ و پدربزرگ و چه افراد دیگر خانواده برای سلامت جسمانی و هیجانی او حیاتی­ست. رابطه و دلبستگی بین مراقب و کودک، به کوچکترها می‌­آموزد که بتوانند به دیگران اعتماد کنند، احساساتشان را تنظیم کنند و با جهان اطرافشان ارتباط برقرار کنند.

تجربه تروما در جهان کودک باعث می­‌شود اعتماد او به مراقبینش تزلزل پیدا کند. برای او دیگر سخت است به جهان پیرامون اعتماد کند و این احساس در او تقویت می‌­شود که جهان جای ترسناکی­ست و همه بزرگترها خطرناک هستند. مجموعه این فرآیندهای درونی، سبب می­شود کودک در ایجاد و برقراری ارتباط در دوران کودکی به مشکل بر بخورد و رابطه خوبی با همسالان برقرار نکند. اگر رویداد تروماتیک (آسیب­‌زا) درک و پردازش نشود، این مشکلات رابطه­‌ای به سنین بزرگسالی هم کشیده خواهند شد.

  • چطور به کودکمان کمک کنیم؟

 کلید اصلی کاهش اثرات تجربه تروماتیک ­(آسیب‌­زا) بر سلامت کودک، حمایت خانواده است. برای اینکه به کودکتان کمک کنید آسیبی که دیده است را درک و پردازش کند، لازم است:

  • کودکتان را تشویق کنید در مورد احساساتش صحبت کند و احساسات او را معتبر بشمارید. اگر ترسیده، خشمگین یا ناایمن است، به هیجانات او گوش دهید و سعی نداشته باشید که به اجبار، احساس او را تغییر دهید یا انکار کنید.
  • اگر سوالی می‌کند، صادقانه به آن پاسخ دهید.
  • به کودکتان اطمینان دهید که هرکاری از دستتان بر بیاید برای ایجاد حس امنیت در او می­‌کنید.
  • تا جایی که در توان دارید، به برنامه های معمول روزانه­تان در حالت عادی برگردید.
  • مدیتیشن و انجام تمرینات تن­آرامی و ذهن­آگاهی می­تواند به بهبود نشانه­های جسمی در پی بروز آسیب در کودکتان کمک کند.

بر اساس سن و نیازهای کودکتان، ممکن است نیاز باشد تا از رواندرمانگر حرفه­ای برای بهبود مسائل رفتاری و هیجانی کمک بگیرید. بسیار لازم است که والدین بتوانند در ابتدا تاثیر رویداد آسیب­زا بر خود و حالات روانی خود را برآورد کنند و در صورت مشکل، ابتدا برای مشکلات خود کمک حرفه­ای دریافت کنند. وگرنه در صورت پریشانی والد، همراهی آنها با کودک کمکی به بهبود کودک نخواهد کرد.

 

 

نگارنده متن: خانم ریحانه ملاصالحی

در ستایش «به اندازه کافی خوب» بودن

در ستایش «به اندازه کافی خوب» بودن

کمال‌گرایی میل شدید به کامل بودن، عالی بودن و ناتوانی در پذیرش نقص‌ها تعریف می‌شود. کمال به عنوان آرمان در ذهن‌ شکل می‌گیرد و باعث می‌شود انسان‌ها به دنبال رسیدن به خودِ آرمانی که در دوردست‌ها قرار داد، خودِ واقعی‌شان را فراموش ‌کنند؛ خود واقعی که با نقص یا کاستی همراه است و افراد کمال‌‌گرا برای پذیرش آن آماده نشده‌اند.

کمال‌گرایی باعث می‌شود که افراد به جای تمرکز بر موفقیت‌ها و کارهایی که به درستی انجام‌ داده‌اند، بر اشتباهات و شکست‌های خود تمرکز ‌کنند. آنها معیارهای سخت‌گیرانه‌ای برای عالی، بهترین و بی‌نقص بودن دارند؛ معیارهایی که رسیدن به آنها زمان و انرژی بسیاری می‌طلبد. افراد کمال‌گرا از شکست می‌ترسند، به جزئیات توجه زیادی دارند، تصمیم‌گیری برای آنها دشوار است و همیشه مردد هستند و ... به همین دلایل تا نرسیدن به سطحی از اطمینان، کارها را انجام نمی‌دهند یا انجام آنها را به تاخیر می‌اندازند. کمال‌گرایی در نهایت به ناکامی، افسردگی، اضطراب و خشم منجر می‌شود.

 

 

والد به اندازه کافی خوب

دونالد وینیکات، روان‌شناس و ‌روان‌درمانگر مشهور والد-کودک در دهه ۱۹۵۰، گاهی با والدینی مواجه می‌شد که احساس یأس و شکست‌خوردگی داشتند. برای مثال به این دلیل که نتوانسته بودند فرزندان خود را به بهترین مدارس بفرستند، یا گاهی با یکدیگر مشاجراتی داشتند و یا اینکه خانه همیشه مرتب و منظم نبود. این در حالی بود که وینیکات باور داشت این والدین تقریبا هیچگاه والدین بدی نبوده‌اند، بلکه نسبت به فرزندان خود محبت و علاقه داشتند و در درک و پاسخ دادن به نیازهای آنها تا حد توان تلاش می‌کردند، فقط استانداردهای بالایی برای والد خوب بودن اتخاذ کرده بودند. مطالعه این افراد باعث شد که وینیکات توصیفی به یاد ماندنی از والدینی داشته باشد که فرزندانی دارای سلامت روان پرورش می‌دهند: «والدین به اندازه کافی خوب».

 

والدینِ به اندازه کافی خوب می‌توانند فرزندانی پرورش دهند که تا بزرگسالی خود را به اندازه کافی خوب و ارزشمند می‌دانند. چگونه این ویژگی نسل به نسل منتقل می‌شود؟

وینیکات باور داشت که باورِ «به اندازه کافی خوب بودن» زمانی در کودک ایجاد می‌شود که والدین بتوانند فرزندان خود را همانگونه که هستند بپذیرند و با وجود کاستی‌، نقص‌ و اشتباه در انها، باز هم علاقه، محبت، توجه خود را نثارشان کنند. او باور داشت والدینی به کودکان خود اجازه اشتباه کردن و نقص داشتن می‌دهند که خودشان وجودِ اشتباه، نقص و کاستی را در خود بپذیرند. این مادران هم هیجانات مثبت و هم هیجانات منفی، هم کاستی‌ها و نقاط قوت کودک را مانند آینه‌ای به او نشان می‌دهند و در تحمل و پذیرش آنها به فرزند خود کمک می‌کنند. مادرانِ به اندازه کافی خوب به کودکان خود کمک می‌کنند به جای نگاه سفید یا سیاه، نگاهی خاکستری به خود داشته باشند. این کودکان نگاه حاکی از ارزش، علاقه و پذیرش مادر را درونی کرده و خودِ واقعی خود را به نمایش می‌گذارند.

وینیکات بین مادر به اندازه کافی خوب و مادر عالی، مادر به اندازه کافی خوب را انتخاب می‌کند. زیرا وقتی مادری تلاش می‌کند که تمام نیازهای کودک را برآورده کند، کودک یاد نمی‌گیرد که با ناکامی مبارزه کرده و هیجاناتش را تنظیم کند.

 

خودِ کاذب: آیا خود واقعی تان هستید یا وانمود می‌کنید کسی هستید که باید باشید؟

از سوی دیگر، برخی والدین به کودکان خود منتقل می‌کنند که «مهم نیست چقدر خوب باشی، هیچگاه برای اینکه به تو توجه و تو را تایید کنم، کافی نیستی». این والدین، نیاز‌ها و هیجانات کودک را نادیده می‌گیرند یا سرکوب می‌کنند، انتقاد بیش از حد می‌کنند یا بدرفتاری کلامی و فیزیکی دارند. آنها به کودکان خود می‌آموزند که چیزی درون‌شان خوب نیست و به همین دلیل، سزاوار دوست داشته شدن نیستند.

والدین کمال‌گرا، اجتنابی، نادیده‌انگار، افسرده، مشغول، غافل و ... به کودکانشان می‌آموزند که دنیا و دیگران به اندازه کافی ایمن نیستند که «خود واقعی‌ات را نشان دهی». به این ترتیب، این کودکان که نیاز دارند با والدین خود در ارتباط باشند، برای ماندن در کنار پدر و مادر خود، وانمود می‌کنند کسی دیگر هستند یا به عبارتی «خودِ کاذبی» ایجاد می‌کنند. خود کاذبی که هیجانات منفی، نقص، کاستی و اجازه اشتباه را به خود راه نمی‌دهد.

در این شرایط، کودک که تایید، توجه و تحسین مادر را نداشته و آنها را درونی نکرده، از معیارهای سخت‌گیرانه، کمال‌گرایی، پیشرفت‌گرایی و ‌بی‌نقص‌گرایی افراطی استفاده می‌کند تا به وسیله تایید بیرونی، ارزشمندی و عزت نفس خود را تکمیل کند. او وقتی فکر می‌کند که ناکافی است، محافظی از کمال‌‌گرایی اتخاذ می‌کند. شروع می‌کند به تلاش کردن افراطی در جهت رشد و کمال، برای پوشاندن نقص‌ها به صورت افراطی، توسل به وسواس‌ها و جزئی‌نگری، شروع نکردن کارها تا زمانی که اطمینان حاصل شود همه چیز آماده و عالی است، فرار از موقعیت‌های که ممکن است نقصی را برملا کند یا شکست بخورد، ساعت‌ها کار کردن، ساعت‌ها مطالعه و ... از روی اجبار و نه از روی کنجکاوی و لذت. این است ماجرای کمال‌‌گرایی که از روابط ما ریشه می‌دواند و اگر آگاه نشویم، همیشه گرفتارمان می‌کند.

 

 

کمال به مثابه یک هذیان

مفهوم «به اندازه کافی خوب» ما را از ایده‌آل‌سازی‌های آسیب‌رسان دور می‌کند. «به اندازه کافی خوب بودن» در رابطه با والدگری آغاز شد، اما در حیطه‌های مختلفی به خصوص در شغل و رابطه می‌تواند به کار گرفته شود. رابطه می‌تواند به اندازه کافی خوب باشد، حتی در حالی که مشاجره وجود دارد. یک شغل می‌تواند به اندازه کافی خوب باشد، حتی علیرغم آنکه بعضی اوقات بسیار کسل‌کننده می‌شود یا از تمام شایستگی‌هایمان استفاده نمی‌شود. اما می‌توانیم ببینیم که رو به پیشرفت هستیم. زندگیِ به اندازه کافی خوب، بهترین زیستی است که انسان‌ها می‌توانند در واقعیت دنبال کنند.

آلفرد آدلر، «کمال» را ایده‌آلی می‌داند که انسان هیچگاه نمی‌تواند به آن برسد و بین "تلاش برای کامل شدن و خواستن روان‌رنجوروار کمال" تفاوت قائل می‌شود. انسان بودن به معنی کامل بودن نیست، بلکه به معنای مفید بودن است؛ به معنای همکاری با دیگران و استفاده از آنچه که وجود دارد، برای ساختن بهترین شکل از آن.

 باید بدانیم همین نسخه ما، به اندازه کافی خوب است و اگر با همین نسخه از خودمان نتوانیم صلح برقرار کنیم، هیچگاه قادر نخواهیم شد که با هیچ نسخه‌ای از خودمان به صلح برسیم. در نتیجه، با وجود تمام دردهایی که پذیرش نقص برای انسان به همراه دارد و این باور که رسیدن به کمال به نوعی هذیان است، شجاعت پذیرش نقص‌ها را می‌توان کمالی دانست که کمتر کمالگرایی به آن نائل می‌شود.

 

گام‌هایی برای پذیرش کامل نبودن

اگر کمال‌گرا هستید، می‌دانید که تعریف و تمجید دیگران مبنی بر اینکه شما خوب و ارزشمند هستید، بر احساس بی ارزشی و دوست داشتنی نبودنی که نسبت به خودتان دارید، نسبتا بی‌تاثیر بوده یا یک مُسکن موقتی است. آنچه ما برای رهایی از کمال‌‌گرایی نیاز داریم، توانایی این است که ببینیم باوجود نقص‌هایی که داریم، همچنان ارزشمندیم. روان‌درمانی می‌تواند فرصتی ایجاد کند تا افراد بیاموزند که "با نقص خود مواجه شوند و شجاعت لازم برای پذیرش کامل نبودن را به دست آورند". تنها در صورتی که شجاعت پذیرش نقص‌هایمان را داشته باشیم، می‌توانیم روی آنها کار کنیم.

تامل کنید

خودتان را بسنجید، اما قضاوت نکنید. نسب به خود کنجکاو و باشفقت باشید و بر این سوالات تامل کنید: نقص برای من چه معنایی دارد؟ این نواقص چه احساسی در من ایجاد می‌کند؟ من خودم را با این نواقص چگونه می‌بینم؟ کمال‌‌گرایی و در مقابل، نقص داشتن از نظر دیگران چگونه است؟ دیگران من را با نقص‌هایم چگونه می‌بینند؟ احساس دیگران نسبت به من چگونه است؟ کمال‌گرا بودنم چطور بر زندگی خودم و کسانی که زندگیشان با من گره خورده، تاثیر می‌گذارد؟ کمال‌گرایی چه موانعی را بر سر راه پیشرفت من قرار می‌دهد؟





Image

ساعات کاری

شنبه تا پنج شنبه از ساعت ۹ الی ۲۱

با ما تماس بگیرید

اینماد